وقتی صحبت از سرمایهگذاری میشود، بیشتر افراد ابتدا به بازده فکر میکنند. سؤالهایی مانند «کدام بازار سود بیشتری دارد؟»، «چه سهمی بخریم؟» یا «قیمت طلا تا کجا بالا میرود؟» بسیار رایج هستند، اما سرمایهگذاری فقط به پیدا کردن فرصتهای سودآور محدود نمیشود. بخش مهم دیگری از تصمیمگیری این است که اگر شرایط برخلاف انتظار پیش رفت، چه اتفاقی برای سرمایه خواهد افتاد.
مدیریت ریسک به همین بخش از سرمایهگذاری مربوط میشود. هدف آن حذف کامل زیان یا جلوگیری از تمام نوسانات بازار نیست، زیرا چنین کاری در عمل امکانپذیر نیست. مدیریت ریسک یعنی قبل از سرمایهگذاری بدانیم چه خطرهایی وجود دارند، چه مقدار از آنها را میتوانیم تحمل کنیم و چگونه باید ساختار سرمایهگذاری را به شکلی طراحی کنیم که یک تصمیم اشتباه یا یک اتفاق غیرمنتظره نتواند تمام برنامه مالی ما را از بین ببرد.
یک سرمایهگذار ممکن است در بسیاری از تصمیمهای خود درست عمل کند، اما اگر در یک سرمایهگذاری بیش از حد ریسک کرده باشد، همان یک اشتباه میتواند بخش بزرگی از سودهای قبلی را از بین ببرد. به همین دلیل سرمایهگذاران حرفهای معمولاً فقط درباره میزان سود احتمالی سؤال نمیکنند، بلکه همزمان بررسی میکنند اگر تحلیل اشتباه باشد چه مقدار ممکن است زیان کنند.
مدیریت ریسک در سرمایهگذاری یعنی چه؟
مدیریت ریسک مجموعهای از تصمیمها و ابزارهایی است که برای شناسایی، اندازهگیری و کنترل ریسک سرمایهگذاری استفاده میشوند. این تصمیمها میتوانند شامل انتخاب ترکیب مناسب داراییها، ایجاد تنوع، محدود کردن وزن هر سرمایهگذاری، حفظ نقدینگی، تعیین قواعد خروج و کنترل استفاده از اهرم باشند.
برای مثال اگر سرمایهگذاری تمام دارایی خود را در سهام یک شرکت قرار دهد، حتی اگر آن شرکت در حال حاضر شرایط خوبی داشته باشد، ریسک بسیار زیادی پذیرفته است. یک تغییر قانونی، مشکل مدیریتی، کاهش سودآوری یا اتفاق پیشبینینشده میتواند بخش بزرگی از سرمایه او را تحت تأثیر قرار دهد. اگر همان فرد سرمایه خود را میان چند دارایی و چند بازار تقسیم کند، اثر یک اتفاق منفی بر کل سرمایه کاهش پیدا میکند.
بنابراین مدیریت ریسک بیشتر از آنکه به پیشبینی آینده وابسته باشد، به آماده شدن برای آیندههای مختلف مربوط است.
ریسک با زیان چه تفاوتی دارد؟
ریسک و زیان مفاهیم مرتبطی هستند، اما دقیقاً یکسان نیستند. زیان اتفاقی است که رخ داده و باعث کاهش ارزش سرمایه شده است، در حالی که ریسک احتمال وقوع یک نتیجه نامطلوب در آینده است.
فرض کنید سهمی را به قیمت 100 هزار تومان خریداری کردهاید. اگر قیمت آن هنوز تغییر نکرده باشد، فعلاً زیانی ایجاد نشده است، اما همچنان ممکن است عوامل مختلفی باعث کاهش قیمت در آینده شوند. این احتمال همان ریسک سرمایهگذاری است.
مدیریت ریسک باید قبل از ایجاد زیان انجام شود. اگر سرمایهگذار فقط بعد از افت شدید بازار به فکر کنترل ریسک بیفتد، بخشی از فرصت مدیریت آن را از دست داده است.
آیا میتوان ریسک سرمایهگذاری را کاملاً حذف کرد؟
خیر. تقریباً هر تصمیم مالی با نوعی ریسک همراه است. حتی نگهداری پول نقد نیز بدون ریسک نیست، زیرا تورم میتواند قدرت خرید آن را کاهش دهد. سپرده یا اوراق نیز ممکن است با ریسک تورم، نرخ بهره یا اعتبار طرف مقابل مواجه باشند و بازارهایی مانند سهام، طلا و مسکن نیز ریسکهای خاص خود را دارند.
هدف مدیریت ریسک حذف ریسک نیست، بلکه انتخاب آگاهانه ریسکهایی است که با هدف و شرایط سرمایهگذار تناسب دارند. سرمایهگذار باید بداند برای دستیابی به بازده مورد انتظار چه خطرهایی را میپذیرد و آیا توان تحمل نتایج منفی احتمالی را دارد یا خیر.
در واقع یکی از مهمترین مهارتهای سرمایهگذاری این است که تشخیص دهیم کدام ریسک ارزش پذیرفتن دارد و کدام ریسک غیرضروری است.
رابطه ریسک و بازده چیست؟
در سرمایهگذاری معمولاً انتظار بازده بیشتر با پذیرش ریسک بیشتر همراه است. اگر یک سرمایهگذاری احتمال سود بالایی داشته باشد، معمولاً احتمال نوسان یا زیان بیشتری نیز در آن وجود دارد. به همین دلیل وعده بازده بسیار بالا و در عین حال کاملاً بدون ریسک باید با احتیاط زیادی بررسی شود.
البته پذیرش ریسک بیشتر به صورت خودکار باعث بازده بیشتر نمیشود. ممکن است فرد ریسک بسیار زیادی قبول کند اما در نهایت زیان کند. رابطه ریسک و بازده به این معنی است که برای انتظار بازده بالاتر معمولاً باید عدم قطعیت بیشتری را پذیرفت، نه اینکه هر تصمیم پرریسکی حتماً سودآور خواهد بود.
مدیریت ریسک کمک میکند میان بازده مورد انتظار و احتمال زیان تعادل منطقی ایجاد شود.
ریسک مناسب برای هر فرد متفاوت است
دو نفر ممکن است دقیقاً یک سرمایهگذاری را بررسی کنند، اما این سرمایهگذاری برای یکی مناسب و برای دیگری نامناسب باشد. دلیل این تفاوت فقط دیدگاه آنها درباره بازار نیست، بلکه شرایط مالی و میزان تحمل ریسک آنها نیز متفاوت است.
فردی که بیست سال تا هدف مالی خود فاصله دارد، درآمد پایدار دارد و صندوق اضطراری مناسبی تشکیل داده است، ممکن است بتواند نوسانات بیشتری را تحمل کند. در مقابل، فردی که یک سال دیگر به بخش بزرگی از سرمایه خود نیاز دارد، نمیتواند همان میزان ریسک را بپذیرد.
به همین دلیل مدیریت ریسک همیشه باید با هدف، افق زمانی، وضعیت درآمد، بدهی، نقدینگی و تحمل روانی سرمایهگذار هماهنگ باشد.
توان تحمل ریسک با ریسکپذیری یکسان نیست
ممکن است فردی از نظر شخصیتی ریسکپذیر باشد و از نوسانات بازار نترسد، اما شرایط مالی او اجازه پذیرش ریسک بالا را ندهد. برای مثال اگر پولی که سرمایهگذاری میشود قرار است چند ماه دیگر برای پرداخت بدهی یا خرید خانه استفاده شود، حتی فردی با شخصیت ریسکپذیر نیز توان واقعی تحمل زیان زیادی ندارد.
از طرف دیگر ممکن است فردی از نظر مالی توان تحمل افت بزرگی را داشته باشد، اما از نظر روانی با کاهش ارزش سبد دچار اضطراب شود و در زمان نامناسب تصمیم بگیرد.
مدیریت ریسک مناسب باید هر دو موضوع را در نظر بگیرد: توان مالی تحمل زیان و میزان تحمل روانی نوسان. در مقاله مستقل «ریسکپذیری» این موضوع را دقیقتر بررسی خواهیم کرد.
اولین اصل مدیریت ریسک: تمام سرمایه را در یک دارایی قرار ندهید
تمرکز بیش از حد یکی از سادهترین راههای افزایش ریسک سرمایهگذاری است. اگر تمام سرمایه به یک سهم، یک صنعت، یک بازار یا حتی یک کشور وابسته باشد، نتیجه مالی فرد به تعداد محدودی عامل گره میخورد.
ممکن است تحلیل سرمایهگذار بسیار قوی باشد، اما هیچ تحلیلی نمیتواند تمام اتفاقات آینده را پیشبینی کند. مشکلات مدیریتی یک شرکت، تغییر مقررات، جنگ، رکود اقتصادی، کاهش قیمت جهانی یک کالا یا ظهور فناوری جدید میتوانند فرضهای قبلی را تغییر دهند.
تقسیم سرمایه میان چند دارایی باعث نمیشود زیان غیرممکن شود، اما احتمال اینکه یک اتفاق واحد خسارت بسیار بزرگی به کل سرمایه وارد کند کاهش پیدا میکند.
تنوع چگونه ریسک را کاهش میدهد؟
تنوع یعنی سرمایه را میان داراییهایی تقسیم کنیم که دقیقاً رفتار یکسانی ندارند. اگر چند سرمایهگذاری به عوامل متفاوتی وابسته باشند، احتمال اینکه همه آنها همزمان و به یک اندازه آسیب ببینند کمتر میشود.
برای مثال داشتن چند سهم مختلف از یک صنعت ممکن است ظاهراً تنوع ایجاد کند، اما اگر همه این شرکتها به قیمت یک ماده اولیه وابسته باشند، ریسک اصلی همچنان مشترک است. تنوع واقعی باید علاوه بر تعداد داراییها، نوع کسبوکار، صنعت، بازار و عوامل اثرگذار بر بازده را نیز در نظر بگیرد.
البته تنوع بیش از حد نیز همیشه مفید نیست. داشتن تعداد بسیار زیادی دارایی میتواند مدیریت سبد را دشوار کند و باعث شود سرمایهگذار بدون دلیل مشخص سرمایه خود را پراکنده کند. هدف، ساخت یک سبد متنوع اما قابل مدیریت است.
تخصیص دارایی یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت ریسک است
تخصیص دارایی مشخص میکند چه درصدی از سرمایه در سهام، درآمد ثابت، طلا، وجه نقد، مسکن یا سایر داراییها قرار گیرد. این تصمیم تأثیر زیادی بر میزان نوسان و ریسک کل سبد دارد.
سبدی که بخش بزرگی از آن در داراییهای پرنوسان قرار دارد، رفتار متفاوتی از سبدی خواهد داشت که سهم بیشتری از درآمد ثابت و نقدینگی دارد. به همین دلیل کنترل ریسک از انتخاب یک سهم یا صندوق خاص شروع نمیشود، بلکه ابتدا باید مشخص شود هر گروه دارایی چه وزنی در کل سرمایه داشته باشد.
تخصیص دارایی مناسب باعث میشود سطح ریسک کل سبد با هدف و شرایط فرد هماهنگ باشد.
اندازه موقعیت چیست و چرا اهمیت دارد؟
حتی اگر دارایی خوبی انتخاب کرده باشید، مقدار سرمایهای که به آن اختصاص میدهید بسیار مهم است. اندازه موقعیت یا Position Size مشخص میکند چه مقدار از کل سرمایه در یک معامله یا سرمایهگذاری قرار گیرد.
فرض کنید دو سرمایهگذار دقیقاً یک سهم را خریداری کنند. نفر اول 5 درصد از سرمایه خود را به آن اختصاص دهد و نفر دوم 50 درصد سرمایه را وارد همان سهم کند. اگر سهم 30 درصد افت کند، اثر این اتفاق بر وضعیت مالی این دو فرد کاملاً متفاوت خواهد بود.
مدیریت اندازه موقعیت باعث میشود یک اشتباه نتواند آسیب غیرقابلجبرانی به کل سبد وارد کند. این موضوع آنقدر مهم است که در ادامه این بخش یک مقاله کامل را به «اندازه موقعیت» اختصاص خواهیم داد.
قبل از خرید باید بدانیم چقدر میتوانیم از دست بدهیم
بسیاری از افراد قبل از سرمایهگذاری فقط درباره سود احتمالی فکر میکنند. سؤال میکنند اگر قیمت بالا برود چقدر سود خواهم کرد، اما بررسی نمیکنند اگر تحلیل اشتباه باشد چه مقدار ممکن است زیان کنند.
رویکرد منطقیتر این است که قبل از هر تصمیم هر دو طرف بررسی شوند. سرمایهگذار باید بداند بدترین سناریوی معقول چیست، چه مقدار از سرمایه ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد و آیا توان تحمل آن را دارد یا خیر.
اگر زیان احتمالی یک تصمیم بتواند برنامه مالی فرد را به شکل جدی مختل کند، احتمالاً اندازه سرمایهگذاری یا خود سرمایهگذاری با شرایط او تناسب ندارد.
ریسک تمرکز فقط مربوط به یک سهم نیست
ممکن است فرد ده دارایی مختلف داشته باشد و تصور کند سبد او متنوع است، اما همه این داراییها به یک عامل مشترک وابسته باشند. در این حالت همچنان ریسک تمرکز وجود دارد.
برای مثال ممکن است بخش بزرگی از سبد شامل شرکتهایی باشد که از افزایش نرخ ارز سود میبرند یا تمام داراییها در یک کشور قرار گرفته باشند. حتی شغل و سرمایهگذاری فرد نیز میتوانند یک منبع ریسک مشترک ایجاد کنند. کسی که درآمد او کاملاً به صنعت مسکن وابسته است و بیشتر سرمایه خود را نیز در مسکن قرار داده، هم درآمد و هم ثروت خود را به یک بازار وابسته کرده است.
مدیریت ریسک باید تمام این وابستگیها را در کنار یکدیگر ببیند.
نقدشوندگی بخشی از مدیریت ریسک است
ریسک فقط به کاهش قیمت مربوط نمیشود. ممکن است دارایی ارزش مناسبی داشته باشد، اما نتوان آن را در زمان موردنیاز با قیمت مناسب فروخت. این مسئله ریسک نقدشوندگی است.
برای مثال فروش یک سهم پرمعامله معمولاً سریعتر از فروش ملک انجام میشود. اگر فرد تمام دارایی خود را در سرمایهگذاریهای کمنقدشونده قرار دهد و ناگهان به پول نیاز پیدا کند، ممکن است مجبور شود دارایی را با شرایط نامناسب بفروشد.
به همین دلیل داشتن بخشی از سرمایه در داراییهای نقدشونده و همچنین ایجاد صندوق اضطراری خارج از سرمایهگذاریهای پرریسک، یکی از اصول مهم مدیریت ریسک است.
صندوق اضطراری چه ارتباطی با مدیریت ریسک دارد؟
صندوق اضطراری پولی است که برای هزینههای پیشبینینشده کنار گذاشته میشود و هدف آن کسب بازده بالا نیست. وجود این ذخیره باعث میشود فرد در صورت بیکاری، هزینه درمان، تعمیرات ضروری یا سایر اتفاقات مجبور نشود سرمایهگذاریهای بلندمدت خود را در زمان نامناسب بفروشد.
اگر سرمایهگذار تمام نقدینگی خود را وارد بازار کرده باشد، حتی یک هزینه غیرمنتظره میتواند او را مجبور به فروش کند. ممکن است این فروش دقیقاً در دورهای انجام شود که بازار در پایینترین قیمتهای خود قرار دارد.
بنابراین مدیریت ریسک سبد از وضعیت کلی مالی فرد جدا نیست و داشتن نقدینگی مناسب میتواند بخش مهمی از حفاظت سرمایه باشد.
ریسک بازار چیست؟
ریسک بازار احتمال کاهش ارزش داراییها به دلیل تغییرات عمومی بازار است. رکود اقتصادی، افزایش نرخ بهره، بحران سیاسی، تغییر سیاستهای اقتصادی یا شوکهای جهانی میتوانند باعث شوند بسیاری از داراییها همزمان کاهش پیدا کنند.
این نوع ریسک را نمیتوان فقط با انتخاب یک شرکت خوب حذف کرد. حتی سهام شرکتهای باکیفیت نیز ممکن است در جریان یک افت عمومی بازار کاهش قیمت داشته باشند.
تنوع میان گروههای مختلف دارایی، انتخاب افق زمانی مناسب و جلوگیری از استفاده بیش از حد از اهرم از روشهای مدیریت این نوع ریسک هستند.
ریسک خاص یک شرکت یا دارایی چیست؟
برخی خطرها مربوط به کل بازار نیستند و فقط یک شرکت یا دارایی خاص را تحت تأثیر قرار میدهند. ضعف مدیریت، افزایش بدهی، از دست دادن مشتریان، مشکلات حقوقی یا کاهش کیفیت محصولات میتوانند نمونههایی از این ریسک باشند.
برخلاف ریسک عمومی بازار، بخش زیادی از ریسک خاص را میتوان با تنوع کاهش داد. اگر یک شرکت فقط بخش کوچکی از سبد را تشکیل دهد، شکست آن آسیب کمتری به کل سرمایه وارد میکند.
این یکی از مهمترین دلایلی است که تمرکز بیش از حد روی یک سهم معمولاً توصیه نمیشود.
ریسک تورم چیست؟
تورم میتواند بدون اینکه عدد موجود در حساب بانکی کاهش پیدا کند، ارزش واقعی سرمایه را کم کند. اگر سرمایه در یک سال 10 درصد رشد کند اما قیمت کالاها و خدمات 20 درصد افزایش پیدا کرده باشد، قدرت خرید واقعی کاهش یافته است.
به همین دلیل داراییای که از نظر اسمی بدون نوسان به نظر میرسد لزوماً بدون ریسک نیست. نگهداری بیش از حد پول نقد یا داراییهایی که بازده آنها به طور مداوم از تورم کمتر است، میتواند برای اهداف بلندمدت خطرناک باشد.
مدیریت ریسک باید علاوه بر احتمال کاهش قیمت، خطر کاهش قدرت خرید را نیز در نظر بگیرد.
ریسک نرخ بهره چیست؟
تغییر نرخ بهره میتواند روی بسیاری از بازارها اثر بگذارد. افزایش نرخها ممکن است جذابیت برخی داراییهای بدون ریسک یا کمریسک را افزایش دهد و همزمان روی ارزش سهام، اوراق، مسکن و سایر بازارها فشار وارد کند.
در ابزارهای درآمد ثابت نیز تغییر نرخ سود میتواند روی قیمت اوراق اثر داشته باشد. معمولاً اوراق بلندمدت نسبت به تغییرات نرخ بهره حساسیت بیشتری دارند.
سرمایهگذار لازم نیست تمام تغییرات نرخ بهره را پیشبینی کند، اما باید بداند ترکیب سبد او تا چه اندازه به این عامل وابسته است.
ریسک ارزی چیست؟
اگر ارزش یک سرمایهگذاری به نرخ ارز وابسته باشد، تغییر ارزش پول میتواند روی بازده آن اثر بگذارد. این موضوع در سرمایهگذاریهای خارجی، کالاهای جهانی و بسیاری از کسبوکارها اهمیت دارد.
تغییرات نرخ ارز ممکن است در برخی شرایط به نفع سرمایهگذار و در برخی شرایط به ضرر او باشد. مشکل زمانی ایجاد میشود که بخش بزرگی از سرمایه بدون توجه به این وابستگی در داراییهای حساس به ارز متمرکز شود.
شناخت منبع بازده هر دارایی کمک میکند ریسک ارزی سبد بهتر ارزیابی شود.
ریسک اعتباری چیست؟
ریسک اعتباری زمانی مطرح میشود که یک شخص، شرکت یا دولت متعهد به پرداخت پول باشد و احتمال داشته باشد نتواند تعهد خود را انجام دهد.
این ریسک در اوراق بدهی، سپردهها، وامدهی و برخی ابزارهای درآمد ثابت اهمیت زیادی دارد. نرخ سود بالاتر ممکن است گاهی نشانه پذیرش ریسک اعتباری بیشتر باشد.
بنابراین فقط مقدار سود نباید بررسی شود و اعتبار طرف مقابل نیز اهمیت دارد.
ریسک اهرم چیست؟
اهرم به سرمایهگذار اجازه میدهد با استفاده از سرمایه قرضی یا اعتبار، موقعیتی بزرگتر از سرمایه واقعی خود ایجاد کند. این کار میتواند سود را افزایش دهد، اما زیان را نیز با همان منطق بزرگتر میکند.
مشکل اهرم این است که حتی حرکت نسبتاً کوچک بازار میتواند زیان بزرگی نسبت به سرمایه اولیه ایجاد کند. در برخی ابزارها ممکن است سرمایهگذار مجبور شود وجه بیشتری وارد کند یا موقعیت او به صورت اجباری بسته شود.
به همین دلیل اهرم یکی از مهمترین منابع افزایش ریسک است و استفاده از آن بدون شناخت دقیق سازوکار میتواند بسیار خطرناک باشد. در مقاله «اهرم و مارجین» این موضوع را با جزئیات بیشتری بررسی خواهیم کرد.
حد ضرر چه نقشی در مدیریت ریسک دارد؟
حد ضرر قاعدهای است که مشخص میکند در چه شرایطی باید یک معامله یا سرمایهگذاری زیانده بسته شود. این حد میتواند بر اساس قیمت، درصد زیان، تغییر شرایط بنیادی یا از بین رفتن فرض اولیه خرید تعیین شود.
در معاملات کوتاهمدت، حد ضرر قیمتی اهمیت بیشتری دارد، زیرا معاملهگر معمولاً قبل از ورود مشخص میکند در چه سطحی تحلیل او نامعتبر میشود. در سرمایهگذاری بلندمدت، خروج میتواند بیشتر به تغییر شرایط بنیادی یا افزایش بیش از حد ریسک وابسته باشد.
نکته مهم این است که هیچ حد ضرری برای تمام روشها مناسب نیست و قواعد خروج باید با نوع استراتژی هماهنگ باشند.
تفاوت مدیریت ریسک در سرمایهگذاری و معاملهگری
در سرمایهگذاری بلندمدت، مدیریت ریسک معمولاً بیشتر بر تخصیص دارایی، تنوع، کیفیت دارایی، وزن سرمایهگذاریها و افق زمانی تمرکز دارد. سرمایهگذار ممکن است نوسان کوتاهمدت را تحمل کند، زیرا هدف او رشد در یک دوره طولانیتر است.
در معاملهگری کوتاهمدت، اندازه موقعیت، حد ضرر، نسبت سود به زیان و میزان ریسک هر معامله اهمیت بیشتری پیدا میکنند، زیرا تعداد معاملات بیشتر و افق هر تصمیم کوتاهتر است.
اصول اصلی در هر دو حالت مشابه هستند: هیچ تصمیمی نباید بتواند زیانی ایجاد کند که ادامه مسیر را دشوار یا غیرممکن کند.
نسبت ریسک به بازده چیست؟
قبل از یک معامله میتوان مقدار زیان احتمالی را با سود احتمالی مقایسه کرد. این مفهوم معمولاً با عنوان نسبت ریسک به بازده یا Risk/Reward شناخته میشود.
برای مثال اگر معاملهگری حاضر باشد برای احتمال کسب 20 درصد سود، حداکثر 10 درصد زیان را بپذیرد، نسبت میان ریسک و بازده مورد انتظار مشخص است. البته این نسبت به تنهایی کافی نیست، زیرا احتمال موفقیت معامله نیز اهمیت دارد.
ممکن است معاملهای سود بالقوه بسیار بزرگی داشته باشد، اما احتمال رسیدن به آن بسیار کم باشد. بنابراین نسبت ریسک به بازده باید در کنار احتمال موفقیت و کیفیت تحلیل بررسی شود.
آیا حد ضرر همیشه از زیان بزرگ جلوگیری میکند؟
خیر. حد ضرر ابزار مفیدی است، اما تضمین نمیکند معامله دقیقاً در قیمت موردنظر بسته شود. در بازارهای پرنوسان یا زمانی که قیمت با فاصله زیادی باز میشود، ممکن است خروج در سطح بدتری انجام شود.
همچنین تعیین حد ضرر بسیار نزدیک میتواند باعث شود سرمایهگذار بارها به دلیل نوسانات طبیعی بازار از موقعیت خارج شود.
حد ضرر زمانی مؤثر است که با نوسان دارایی، اندازه موقعیت و استراتژی هماهنگ باشد. فقط انتخاب یک درصد ثابت برای همه معاملات الزاماً روش مناسبی نیست.
چرا اندازه موقعیت و حد ضرر باید با هم بررسی شوند؟
فرض کنید دو معامله هر دو حد ضرر 10 درصدی دارند. اگر در معامله اول فقط 5 درصد سرمایه وارد شده باشد و در معامله دوم 50 درصد سرمایه، میزان ریسک این دو تصمیم کاملاً متفاوت است.
به همین دلیل تعیین حد ضرر بدون توجه به اندازه موقعیت تصویر ناقصی از ریسک میدهد.
سرمایهگذار باید ابتدا مشخص کند حداکثر چه مقدار از کل سرمایه حاضر است در یک تصمیم از دست بدهد و سپس اندازه موقعیت و نقطه خروج را بر اساس آن تنظیم کند.
زیانهای کوچک چرا اهمیت دارند؟
یکی از اصول مهم مدیریت ریسک این است که اجازه ندهیم زیانهای قابل کنترل به زیانهای بسیار بزرگ تبدیل شوند. جبران افتهای بزرگ از نظر ریاضی دشوارتر است.
اگر سرمایهای 10 درصد کاهش پیدا کند، برای بازگشت به مقدار اولیه به حدود 11 درصد رشد نیاز دارد. اگر 50 درصد کاهش پیدا کند، برای جبران کامل باید 100 درصد رشد کند.
به همین دلیل حفاظت از سرمایه در دورههای نامناسب فقط جنبه روانی ندارد و از نظر ریاضی نیز اهمیت زیادی دارد.
مدیریت ریسک به معنی ترس از سرمایهگذاری نیست
گاهی مدیریت ریسک با محافظهکاری افراطی اشتباه گرفته میشود. هدف این نیست که تمام سرمایه در کمریسکترین گزینه ممکن قرار گیرد یا از هرگونه نوسان اجتناب شود.
اگر فرد برای یک هدف بلندمدت سرمایهگذاری میکند و تمام سرمایه را فقط به دلیل ترس از کاهش قیمت به صورت نقد نگه میدارد، ممکن است با ریسک تورم و از دست دادن فرصت رشد مواجه شود.
مدیریت ریسک یعنی سطح مناسب ریسک را انتخاب کنیم، نه اینکه ریسک را به هر قیمت ممکن حذف کنیم.
ریسک نکردن هم میتواند ریسک داشته باشد
فردی که به دلیل ترس از زیان هیچ سرمایهگذاری انجام نمیدهد ممکن است با کاهش قدرت خرید روبهرو شود. در یک دوره بلندمدت، تورم میتواند ارزش واقعی پسانداز را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.
بنابراین انتخاب بسیار محافظهکارانه نیز باید با هدف مالی مقایسه شود. اگر سرمایه برای بیست سال آینده است، ممکن است نیاز باشد بخشی از آن در داراییهایی قرار گیرد که ظرفیت رشد بیشتری دارند.
مدیریت ریسک در واقع یافتن تعادل میان خطر از دست دادن سرمایه و خطر نرسیدن به هدف مالی است.
ریسک باید قبل از بازده تعیین شود
یکی از روشهای حرفهایتر تصمیمگیری این است که ابتدا مشخص کنیم چه میزان ریسک قابل قبول است و سپس به دنبال سرمایهگذاریهایی بگردیم که در این محدوده بازده مناسبی ایجاد کنند.
روش معکوس این است که ابتدا یک فرصت با سود احتمالی بالا پیدا کنیم و بعد تلاش کنیم هر طور شده ریسک آن را بپذیریم. این رویکرد میتواند باعث شود سرمایهگذار بیشتر از توان خود خطر کند.
تعیین سقف ریسک قبل از تصمیمگیری کمک میکند هیجان سود احتمالی کنترل شود.
برای هر سرمایهگذاری سناریوی منفی داشته باشید
قبل از خرید بهتر است فقط سناریوی مثبت بررسی نشود. از خود بپرسید چه عواملی میتوانند تحلیل را اشتباه کنند و اگر بدترین سناریوی معقول اتفاق افتاد، چه مقدار زیان ایجاد خواهد شد.
برای مثال اگر در یک شرکت سرمایهگذاری میکنید، میتوانید کاهش سود، افزایش هزینهها، تغییر قوانین یا افت تقاضا را بررسی کنید. اگر در طلا سرمایهگذاری میکنید، سناریوی کاهش تورم، تقویت پول یا افزایش نرخهای واقعی میتواند بررسی شود.
هدف این نیست که تمام اتفاقات آینده پیشبینی شوند، بلکه سرمایهگذار باید بداند چه عواملی میتوانند تصمیم او را تهدید کنند.
حاشیه امن چیست؟
حاشیه امن به این معنی است که تصمیم سرمایهگذاری به شکلی انجام شود که حتی اگر برخی فرضها دقیق نباشند، همچنان امکان حفظ سرمایه وجود داشته باشد. این مفهوم بهخصوص در ارزشگذاری داراییها اهمیت دارد.
اگر ارزش تقریبی یک دارایی را 100 واحد برآورد کردهایم، خرید در قیمت 99 فضای کمی برای خطا باقی میگذارد. اگر همان دارایی با فاصله بیشتری از ارزش برآوردشده معامله شود، بخشی از خطاهای احتمالی تحلیل میتوانند بدون ایجاد زیان بزرگ جذب شوند.
حاشیه امن تضمینکننده سود نیست، اما وابستگی نتیجه به درست بودن کامل تمام فرضها را کاهش میدهد.
کیفیت دارایی بخشی از مدیریت ریسک است
مدیریت ریسک فقط با تقسیم سرمایه انجام نمیشود. کیفیت خود دارایی نیز اهمیت زیادی دارد. شرکتهایی با بدهی بسیار بالا، جریان نقد ضعیف یا مدل کسبوکار نامطمئن ممکن است ریسک بنیادی بیشتری داشته باشند.
همچنین در صندوقها، اوراق یا سایر ابزارها باید اعتبار، ساختار، هزینه و نحوه مدیریت بررسی شود.
تنوع میان چند دارایی ضعیف لزوماً سبد مناسبی ایجاد نمیکند. مدیریت ریسک باید هم به ساختار سبد و هم به کیفیت اجزای آن توجه داشته باشد.
بدهی شخصی میتواند ریسک سرمایهگذاری را افزایش دهد
شرایط مالی خارج از سبد نیز بر میزان ریسک قابل تحمل اثر دارد. فردی که بدهی زیادی دارد یا اقساط سنگینی پرداخت میکند، ممکن است توان کمتری برای تحمل افت سرمایهگذاری داشته باشد.
اگر هزینه بدهی بسیار بالا باشد، کاهش بدهی در برخی شرایط میتواند از سرمایهگذاری جدید منطقیتر باشد.
مدیریت ریسک باید وضعیت کلی ترازنامه شخصی را ببیند و سرمایهگذاری را جدا از بدهیها و تعهدات مالی بررسی نکند.
افق زمانی بخشی از مدیریت ریسک است
داراییای که برای یک سرمایهگذار بلندمدت مناسب است ممکن است برای کسی که چند ماه دیگر به پول نیاز دارد بسیار پرریسک باشد. دلیل این تفاوت این است که سرمایهگذار بلندمدت زمان بیشتری برای عبور از نوسانات دارد.
اگر پولی در آینده نزدیک موردنیاز است، قرار دادن آن در دارایی بسیار پرنوسان میتواند باعث شود فرد مجبور شود در زمان نامناسب بفروشد.
یکی از سادهترین راههای کاهش ریسک این است که نوع دارایی با زمان استفاده از سرمایه هماهنگ باشد.
رفتار سرمایهگذار یکی از بزرگترین منابع ریسک است
همه خطرهای سرمایهگذاری از بازار نمیآیند. تصمیمهای خود سرمایهگذار میتوانند یکی از بزرگترین منابع زیان باشند.
ترس از جا ماندن ممکن است باعث خرید بعد از رشد شدید شود، ترس در زمان افت میتواند فرد را به فروش در قیمت پایین وادار کند و اعتمادبهنفس بیش از حد ممکن است به تمرکز زیاد یا استفاده از اهرم منجر شود.
داشتن برنامه مکتوب و قواعد مشخص برای اندازه موقعیت، خروج و تخصیص دارایی میتواند اثر این خطاهای رفتاری را کاهش دهد.
اعتمادبهنفس بیش از حد چگونه ریسک را افزایش میدهد؟
پس از چند سرمایهگذاری موفق ممکن است فرد تصور کند توانایی او در پیشبینی بازار بسیار بیشتر شده است. این احساس میتواند باعث افزایش اندازه معاملات، تمرکز بیشتر و کاهش احتیاط شود.
مشکل این است که بخشی از موفقیت کوتاهمدت ممکن است نتیجه شرایط بازار یا شانس باشد، نه فقط مهارت سرمایهگذار.
یکی از اصول مدیریت ریسک این است که اندازه تصمیمها فقط به دلیل چند نتیجه موفق به شکل ناگهانی افزایش پیدا نکند.
ترس از جا ماندن چگونه مدیریت شود؟
وقتی یک دارایی با سرعت زیادی رشد میکند، ممکن است فرد احساس کند اگر فوراً وارد نشود فرصت بزرگی را از دست خواهد داد. این وضعیت معمولاً با عنوان FOMO شناخته میشود.
در چنین شرایطی سرمایهگذار ممکن است بدون تحلیل کافی وارد شود یا مقدار بسیار بیشتری از برنامه اولیه سرمایهگذاری کند.
تعیین سقف برای وزن هر دارایی و داشتن برنامه ورود مرحلهای میتواند اثر این هیجان را کاهش دهد.
ریسک دنبالهای از زیانها را جدی بگیرید
در معاملهگری ممکن است چند تصمیم زیانده پشت سر هم اتفاق بیفتند، حتی اگر استراتژی در بلندمدت منطقی باشد. اگر در هر معامله درصد بزرگی از سرمایه ریسک شود، چنین دنبالهای میتواند بخش بزرگی از حساب را از بین ببرد.
به همین دلیل اندازه ریسک هر معامله باید به اندازهای محدود باشد که چند زیان متوالی نیز امکان ادامه فعالیت را از بین نبرد.
این اصل یکی از دلایل اهمیت اندازه موقعیت در مدیریت ریسک معاملهگران است.
ریسک را در سطح کل سبد ببینید
ممکن است هر سرمایهگذاری به تنهایی اندازه مناسبی داشته باشد، اما مجموع چند موقعیت ریسک بزرگی ایجاد کند. اگر همه داراییها به یک عامل مشترک وابسته باشند، افت آن عامل میتواند همزمان چند بخش سبد را تحت تأثیر قرار دهد.
برای مثال داشتن چند موقعیت جداگانه روی شرکتهایی که همگی از افزایش قیمت نفت سود میبرند، در عمل میتواند یک شرط بزرگ روی نفت باشد.
به همین دلیل ریسک باید علاوه بر هر موقعیت، در سطح کل پرتفوی نیز سنجیده شود.
قبل از ورود، برنامه خروج داشته باشید
زمان مناسب برای فکر کردن درباره خروج، بعد از ایجاد زیان بزرگ نیست. بهتر است قبل از ورود مشخص شود در چه شرایطی فرض سرمایهگذاری دیگر معتبر نخواهد بود.
این شرایط ممکن است شامل رسیدن قیمت به حد مشخص، تغییر بنیادی شرکت، افزایش بیش از حد وزن در سبد یا نزدیک شدن به هدف مالی باشد.
داشتن برنامه خروج باعث میشود تصمیم در زمان فشار روانی سادهتر شود.
سرمایهگذاری بلندمدت به معنی نداشتن مدیریت ریسک نیست
گاهی تصور میشود اگر افق سرمایهگذاری بلندمدت باشد، دیگر نیازی به حد و مرز برای ریسک وجود ندارد. این تصور میتواند خطرناک باشد.
دارایی ضعیف با نگهداری طولانیمدت به دارایی خوب تبدیل نمیشود و تمرکز بیش از حد نیز فقط با گذشت زمان برطرف نخواهد شد. حتی سرمایهگذار بلندمدت باید کیفیت دارایی، وزن آن در سبد و تغییرات بنیادی را بررسی کند.
تفاوت در این است که مدیریت ریسک در سرمایهگذاری بلندمدت معمولاً کمتر به نوسانات روزانه و بیشتر به ساختار و کیفیت سبد توجه دارد.
مدیریت ریسک در بازارهای صعودی اهمیت بیشتری پیدا میکند
زمانی که قیمتها برای مدت طولانی رشد میکنند، سرمایهگذاران ممکن است تصور کنند ریسک کاهش یافته است. در واقع ممکن است برعکس باشد، زیرا ارزشگذاریها افزایش یافته و افراد به تدریج سرمایه بیشتری وارد داراییهای پرریسک میکنند.
بازار صعودی همچنین اعتمادبهنفس را افزایش میدهد و ممکن است فرد از اهرم یا تمرکز بیشتری استفاده کند.
مدیریت ریسک فقط برای زمان بحران نیست. بسیاری از خطرها دقیقاً در دورههایی ساخته میشوند که بازار آرام و صعودی به نظر میرسد.
مدیریت ریسک در بازار نزولی چگونه است؟
در بازار نزولی هدف اصلی نباید فروش هیجانی تمام داراییها باشد. ابتدا باید بررسی شود آیا افت قیمت ناشی از شرایط عمومی بازار است یا فرض اصلی سرمایهگذاری تغییر کرده است.
اگر تخصیص دارایی و میزان ریسک از ابتدا مناسب بوده باشند، ممکن است نیازی به تغییر اساسی وجود نداشته باشد. حتی بازتنظیم سبد ممکن است باعث شود بخشی از داراییهای باثبات به بخشهایی منتقل شوند که وزنشان به دلیل افت کاهش یافته است.
در مقابل، اگر مشخص شود میزان ریسک اولیه بیش از توان سرمایهگذار بوده، لازم است ساختار سبد برای آینده اصلاح شود.
مهمترین ابزارهای مدیریت ریسک کداماند؟
مدیریت ریسک یک ابزار واحد ندارد و معمولاً از ترکیب چند روش تشکیل میشود. تخصیص دارایی، تنوع، کنترل اندازه موقعیت، حفظ نقدینگی، تعیین قواعد خروج، بازتنظیم سبد و محدود کردن اهرم از مهمترین ابزارها هستند.
برای سرمایهگذار بلندمدت، تخصیص دارایی و تنوع ممکن است نقش اصلی را داشته باشند. برای معاملهگر، اندازه موقعیت و حد ضرر اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
ابزار مناسب به نوع استراتژی بستگی دارد، اما اصل مشترک این است که هیچ تصمیمی نباید امکان ایجاد زیانی غیرقابلتحمل داشته باشد.
یک مثال ساده از مدیریت ریسک
فرض کنید فردی 500 میلیون تومان سرمایه قابل سرمایهگذاری دارد. او میتواند تمام مبلغ را در یک سهم قرار دهد و امیدوار باشد تحلیلش درست باشد، اما در این حالت نتیجه مالی او تقریباً به یک تصمیم وابسته خواهد شد.
روش دیگر این است که ابتدا بخشی از سرمایه را برای نقدینگی و درآمد ثابت کنار بگذارد، سپس بخش مربوط به سهام را میان چند شرکت یا صندوق تقسیم کند و برای هر سرمایهگذاری حداکثر وزن مشخصی تعیین کند. اگر یکی از انتخابها با مشکل جدی مواجه شود، اثر آن بر کل سرمایه محدودتر خواهد بود.
این مثال ساده نشان میدهد مدیریت ریسک الزاماً به ابزارهای پیچیده نیاز ندارد و بخش بزرگی از آن به ساختار درست سرمایهگذاری مربوط است.
یک مثال از مدیریت ریسک در معامله
فرض کنید معاملهگری 100 میلیون تومان سرمایه دارد و تصمیم گرفته است در هر معامله حداکثر یک درصد از کل سرمایه خود را در معرض زیان قرار دهد. بنابراین حداکثر زیان قابل قبول او در یک معامله یک میلیون تومان است.
اگر فاصله قیمت ورود تا حد ضرر 10 درصد باشد، نمیتواند تمام سرمایه را وارد معامله کند، زیرا در آن صورت زیان احتمالی 10 میلیون تومان خواهد بود. اندازه موقعیت باید به شکلی انتخاب شود که با فعال شدن حد ضرر، زیان تقریباً همان یک میلیون تومان باقی بماند.
این منطق پایه اندازه موقعیت است و نشان میدهد مدیریت ریسک قبل از ورود به معامله انجام میشود، نه بعد از ایجاد زیان.
اشتباهات رایج در مدیریت ریسک
یکی از رایجترین اشتباهات این است که سرمایهگذار فقط در زمان افت بازار به فکر ریسک میافتد. مدیریت ریسک باید قبل از سرمایهگذاری و در زمان طراحی سبد انجام شود.
تمرکز بیش از حد، نداشتن نقدینگی، استفاده از اهرم بدون برنامه، افزایش حجم معامله بعد از چند سود، میانگین کم کردن بدون بررسی دلیل افت و نداشتن قاعده خروج از دیگر اشتباهات رایج هستند.
مشکل دیگری که زیاد دیده میشود، تغییر قواعد در زمان زیان است. برای مثال فرد از قبل تصمیم گرفته در سطح مشخصی خارج شود، اما وقتی قیمت به آنجا میرسد حد خود را تغییر میدهد تا مجبور به ثبت زیان نشود. چنین رفتاری میتواند یک زیان کوچک را به زیان بسیار بزرگ تبدیل کند.
میانگین کم کردن همیشه مدیریت ریسک نیست
خرید بیشتر بعد از کاهش قیمت میتواند در برخی شرایط بخشی از یک برنامه منطقی باشد، اما نباید به صورت خودکار انجام شود. کاهش قیمت ممکن است به دلیل افت عمومی بازار باشد یا ممکن است نشان دهد فرض اولیه سرمایهگذاری اشتباه بوده است.
اگر شرایط بنیادی بدتر شده باشد، خرید بیشتر فقط باعث افزایش میزان سرمایه در معرض یک تصمیم اشتباه میشود.
قبل از میانگین کم کردن باید دوباره بررسی شود که آیا دلیل اولیه خرید همچنان معتبر است و وزن نهایی سرمایهگذاری از محدوده قابل قبول خارج نمیشود.
سود را نیز باید مدیریت کرد
مدیریت ریسک فقط درباره زیان نیست. اگر یک دارایی رشد بسیار زیادی کند، ممکن است سهم آن از کل سبد بیش از حد افزایش پیدا کند و ریسک تمرکز ایجاد شود.
برای مثال سهمی که در ابتدا 5 درصد پرتفوی بوده ممکن است بعد از رشد قابل توجه به 20 درصد برسد. حتی اگر همچنان شرکت مناسبی باشد، این تغییر وزن میتواند ریسک کلی را افزایش دهد.
بازتنظیم سبد کمک میکند موفقیت یک سرمایهگذاری ساختار ریسک کل پرتفوی را تغییر ندهد.
برنامه مدیریت ریسک باید مکتوب باشد
داشتن قواعد مکتوب باعث میشود تصمیمها در شرایط هیجانی کمتر تغییر کنند. لازم نیست برنامه پیچیده باشد، اما بهتر است مشخص شود حداکثر وزن هر دارایی چقدر است، چه میزان نقدینگی باید حفظ شود، چه زمانی سبد بازتنظیم میشود و در چه شرایطی سرمایهگذاری فروخته خواهد شد.
برای معاملهگران میتوان مواردی مانند حداکثر ریسک هر معامله، حداکثر زیان قابل قبول در یک دوره و قواعد استفاده از اهرم را نیز اضافه کرد.
مکتوب کردن این موارد باعث میشود در زمان رشد یا سقوط بازار تصمیم فعلی با برنامه قبلی مقایسه شود.
یک چکلیست ساده قبل از هر سرمایهگذاری
قبل از ورود به یک سرمایهگذاری بهتر است بتوانید به چند سؤال پاسخ دهید:
- اگر تحلیل من اشتباه باشد چه مقدار ممکن است زیان کنم؟
- این سرمایهگذاری چند درصد کل دارایی من را تشکیل میدهد؟
- آیا ریسک آن با سایر داراییهای سبد همجهت است؟
- در چه شرایطی تصمیم به خروج میگیرم؟
- اگر قیمت 20 یا 30 درصد کاهش پیدا کند چه واکنشی خواهم داشت؟
- آیا ممکن است قبل از پایان افق سرمایهگذاری به این پول نیاز پیدا کنم؟
- آیا بدون استفاده از اهرم نیز این سرمایهگذاری برای من جذاب است؟
- آیا دلیل خرید بر اساس تحلیل است یا صرفاً رشد اخیر قیمت؟
پاسخ روشن به این پرسشها نمیتواند تمام ریسک را حذف کند، اما بسیاری از تصمیمهای عجولانه را قبل از وقوع مشخص میکند.
چگونه بفهمیم بیش از حد ریسک کردهایم؟
یکی از نشانهها این است که نوسان بازار خواب و آرامش فرد را تحت تأثیر قرار دهد یا باعث شود قیمتها به صورت مداوم بررسی شوند. این حالت میتواند نشان دهد میزان سرمایه در معرض ریسک بیشتر از تحمل واقعی فرد است.
نشانه دیگر این است که یک افت معمولی بازار بتواند هدف مالی فرد را به شکل جدی تهدید کند. همچنین اگر برای جبران زیان مجبور به استفاده از بدهی یا فروش داراییهای ضروری شوید، سطح ریسک احتمالاً بیش از حد بالا بوده است.
سبد مناسب باید به اندازهای ریسک داشته باشد که امکان رسیدن به هدف را فراهم کند، اما نه آنقدر که یک دوره ضعیف بازار برنامه مالی را نابود کند.
آیا مدیریت ریسک باعث کاهش سود میشود؟
در برخی دورهها ممکن است محدود کردن ریسک باعث شود سرمایهگذار کمتر از فردی که تمام سرمایه خود را روی یک دارایی برنده قرار داده سود کند. اما مسئله این است که قبل از وقوع نتیجه نمیدانیم کدام دارایی برنده خواهد بود.
مدیریت ریسک بخشی از سود بالقوه را در مقابل کاهش احتمال زیان بسیار بزرگ مبادله میکند. هدف آن دستیابی به بیشترین سود ممکن در یک معامله نیست، بلکه افزایش احتمال بقا و موفقیت در مجموعهای طولانی از تصمیمهاست.
در سرمایهگذاری، ماندن در بازی اهمیت زیادی دارد. اگر یک تصمیم بتواند بخش بزرگی از سرمایه را نابود کند، فرصت استفاده از سرمایهگذاریهای بعدی نیز از بین میرود.
مدیریت ریسک از کجا شروع میشود؟
مدیریت ریسک قبل از اولین خرید شروع میشود. ابتدا باید هدف مالی، افق زمانی و میزان ریسک قابل تحمل مشخص شوند. سپس تخصیص دارایی طراحی میشود و برای هر بخش از سبد وزن مناسبی تعیین میشود.
بعد از آن میتوان سراغ انتخاب دارایی رفت و برای هر سرمایهگذاری سقف وزن، منطق خروج و شرایط بازبینی تعیین کرد. در معاملهگری نیز باید اندازه موقعیت و حد ضرر قبل از ورود مشخص شوند.
اگر این مراحل قبل از سرمایهگذاری انجام شوند، بسیاری از تصمیمهای دشوار آینده از قبل پاسخ داده شدهاند.
جمعبندی
مدیریت ریسک به معنی حذف تمام خطرهای سرمایهگذاری نیست، بلکه فرایندی است که کمک میکند ریسکها را بشناسیم، میزان قابل تحمل آنها را تعیین کنیم و اجازه ندهیم یک تصمیم اشتباه یا اتفاق غیرمنتظره آسیب بزرگی به کل سرمایه وارد کند.
تخصیص دارایی، تنوع، کنترل اندازه موقعیت، حفظ نقدینگی، تعیین قواعد خروج و محدود کردن اهرم از مهمترین ابزارهای مدیریت ریسک هستند. نوع و اهمیت هرکدام نیز به این بستگی دارد که فرد سرمایهگذار بلندمدت است یا معاملهگر کوتاهمدت.
مدیریت ریسک مناسب قبل از ایجاد زیان شروع میشود. ابتدا باید مشخص شود چه مقدار زیان قابل تحمل است و سپس اندازه سرمایهگذاری بر همان اساس انتخاب شود، نه اینکه ابتدا سرمایه وارد بازار شود و بعد از افت قیمت به فکر کنترل ریسک بیفتیم.
هدف نهایی این نیست که هیچگاه زیان نکنیم. زیان بخشی اجتنابناپذیر از سرمایهگذاری است. هدف این است که زیانها قابل کنترل باقی بمانند، سرمایه برای استفاده از فرصتهای آینده حفظ شود و یک تصمیم ناموفق نتواند مسیر مالی بلندمدت را از بین ببرد.
در مقاله بعدی، وارد جزئیات بیشتری میشویم و انواع ریسک در سرمایهگذاری را بررسی میکنیم تا مشخص شود ریسک بازار، تورم، نقدشوندگی، اعتبار، نرخ بهره، ارز، تمرکز و سایر ریسکها چگونه ایجاد میشوند و برای هرکدام چه روشهایی برای کنترل وجود دارد.


