سرمایهگذاری فقط انتخاب میان بورس، طلا، ارز، مسکن یا رمزارز نیست. دو نفر ممکن است دقیقاً در یک بازار سرمایهگذاری کنند، اما نتیجه بسیار متفاوتی بگیرند؛ زیرا روش ورود، مقدار سرمایه، افق زمانی، میزان ریسک و نحوه مدیریت داراییهای آنها یکسان نیست.
برای مثال، ممکن است یک نفر بخشی از درآمد خود را هر ماه وارد یک سبد متنوع کند و چند سال آن را نگه دارد، در حالی که فرد دیگری همان بازار را مرتب خرید و فروش کند، پس از هر کاهش قیمت نگران شود و با مشاهده رشد قیمت دوباره وارد بازار شود. هر دو نفر در یک بازار حضور دارند، اما فقط یکی از آنها ممکن است برنامه مشخصی برای سرمایهگذاری داشته باشد.
استراتژی سرمایهگذاری چارچوبی است که مشخص میکند چرا سرمایهگذاری میکنیم، چه داراییهایی برای ما مناسب هستند، چه مقدار از سرمایه را به هرکدام اختصاص میدهیم، چگونه وارد بازار میشویم، در چه شرایطی داراییها را نگه میداریم و چه زمانی باید تصمیم خود را دوباره بررسی کنیم.
داشتن استراتژی به این معنی نیست که میتوان آینده بازار را دقیق پیشبینی کرد. هدف اصلی این است که تصمیمهای مالی به جای هیجان، شایعه یا تغییرات کوتاهمدت قیمت، بر اساس مجموعهای از قواعد مشخص انجام شوند.
استراتژی سرمایهگذاری دقیقاً چه کاری انجام میدهد؟
استراتژی سرمایهگذاری بین هدف مالی و تصمیمهای عملی ما ارتباط ایجاد میکند. ممکن است فردی بگوید قصد دارد برای ده سال آینده سرمایهگذاری کند، اما این جمله به تنهایی مشخص نمیکند چه مقدار از سرمایه او میتواند در داراییهای پرنوسان قرار بگیرد، چه مقدار باید نقد یا کمریسک باقی بماند و چگونه قرار است سرمایه جدید وارد سبد شود.
یک استراتژی مناسب تلاش میکند به چنین سؤالهایی پاسخ دهد.
برای مثال باید مشخص شود سرمایهگذار به دنبال رشد بلندمدت سرمایه است یا درآمد دورهای، تا چه اندازه میتواند کاهش ارزش سبد را تحمل کند، چه زمانی به پول خود نیاز خواهد داشت و چه میزان زمان برای بررسی و مدیریت سرمایهگذاری در اختیار دارد.
بنابراین استراتژی را میتوان مجموعهای از تصمیمهای هماهنگ دانست که از هدف شروع میشود و تا انتخاب دارایی، ورود، تخصیص سرمایه، مدیریت ریسک و خروج ادامه پیدا میکند.
تفاوت استراتژی سرمایهگذاری با انتخاب بازار چیست؟
یکی از اشتباهات رایج این است که انتخاب بازار با انتخاب استراتژی یکسان در نظر گرفته شود.
وقتی فرد تصمیم میگیرد در طلا، بورس، مسکن یا رمزارز سرمایهگذاری کند، فقط مشخص کرده است سرمایه او در چه بازاری قرار خواهد گرفت. هنوز مشخص نیست این سرمایهگذاری چگونه مدیریت میشود.
برای مثال دو سرمایهگذار میتوانند هر دو در بازار سهام فعال باشند. نفر اول ممکن است شرکتهای سودآور را با هدف نگهداری چندساله انتخاب کند و نفر دوم بر اساس حرکتهای کوتاهمدت قیمت خرید و فروش انجام دهد.
حتی در بازار طلا نیز روشهای متفاوتی وجود دارد. فردی ممکن است برای حفظ بخشی از قدرت خرید خود مقداری طلا را در سبد بلندمدت نگه دارد، در حالی که فرد دیگری تلاش کند از نوسانات کوتاهمدت قیمت طلا سود بگیرد.
بنابراین بازار به ما میگوید «کجا سرمایهگذاری میکنیم»، اما استراتژی توضیح میدهد «چگونه سرمایهگذاری میکنیم».
چرا قبل از سرمایهگذاری به استراتژی نیاز داریم؟
بخش بزرگی از تصمیمهای ضعیف سرمایهگذاری زمانی اتفاق میافتند که فرد برای شرایط مختلف از قبل برنامهای ندارد.
هنگامی که قیمت یک دارایی به سرعت افزایش پیدا میکند، ترس از عقب ماندن ممکن است باعث خرید عجولانه شود. اگر بعد از خرید قیمت کاهش پیدا کند، همان فرد ممکن است بدون بررسی دلیل کاهش، دارایی را بفروشد.
در بازار صعودی نیز ممکن است میزان ریسک سبد به تدریج افزایش پیدا کند، زیرا سرمایهگذار تصور میکند روند رشد برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت.
استراتژی نمیتواند نوسان بازار را حذف کند، اما میتواند مشخص کند در هر شرایط چه تصمیمی باید بررسی شود.
اگر از قبل بدانیم چه مقدار از سرمایه باید در یک دارایی قرار بگیرد، چه عواملی باعث خرید شدهاند و در چه شرایطی این فرضها دیگر معتبر نیستند، احتمال تصمیمهای کاملاً هیجانی کاهش پیدا میکند.
استراتژی سرمایهگذاری از چه بخشهایی تشکیل میشود؟
یک استراتژی کامل معمولاً فقط یک قانون مانند «بلندمدت سرمایهگذاری کن» یا «در قیمت پایین بخر» نیست. چند تصمیم مختلف باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
اولین بخش، هدف سرمایهگذاری است. باید مشخص باشد سرمایه برای چه منظوری در حال رشد است. سرمایهگذاری برای خرید خانه در سه سال آینده با سرمایهگذاری برای دوران بازنشستگی که شاید بیست سال دیگر باشد، شرایط یکسانی ندارد.
بخش دوم افق زمانی است. هرچه زمان بیشتری در اختیار سرمایهگذار باشد، معمولاً توان تحمل نوسانات کوتاهمدت بیشتر میشود. در مقابل، پولی که در آینده نزدیک موردنیاز است نمیتواند بدون توجه به ریسک در داراییهای پرنوسان قرار گیرد.
بخش سوم میزان ریسک قابل قبول است. سرمایهگذار باید علاوه بر علاقه خود به بازده بیشتر، توان مالی و روانی تحمل زیان یا نوسان را نیز در نظر بگیرد.
بخش چهارم انتخاب داراییهاست. پس از تعیین هدف و ریسک میتوان بررسی کرد چه ترکیبی از سهام، طلا، اوراق، صندوقها، ارز، مسکن یا سایر داراییها با شرایط فرد تناسب بیشتری دارد.
نحوه ورود سرمایه، وزن هر دارایی، روش ایجاد تنوع و قواعد مدیریت سبد نیز بخشهای بعدی استراتژی را تشکیل میدهند.
هدف سرمایهگذاری نقطه شروع استراتژی است
پیش از انتخاب سهم، طلا، صندوق یا هر دارایی دیگری باید مشخص شود این سرمایه قرار است چه کاری برای ما انجام دهد.
هدف ممکن است حفظ قدرت خرید، ایجاد سرمایه برای خرید خانه، تأمین هزینه تحصیل، ایجاد درآمد، افزایش ثروت در بلندمدت یا تأمین مالی دوران بازنشستگی باشد.
نوع هدف مستقیماً روی انتخاب استراتژی اثر میگذارد.
برای مثال فردی که دو سال دیگر به بخش بزرگی از پول خود نیاز دارد، نمیتواند دقیقاً مانند کسی سرمایهگذاری کند که برای پانزده سال آینده برنامهریزی کرده است.
هدف خوب بهتر است علاوه بر موضوع، دارای زمان تقریبی و مقدار موردنیاز نیز باشد. جمله «میخواهم سرمایهگذاری کنم» هدف مشخصی نیست. اما «میخواهم طی ده سال سرمایهای برای خرید خانه ایجاد کنم» اطلاعات بسیار بیشتری برای طراحی استراتژی فراهم میکند.
افق زمانی چگونه استراتژی را تغییر میدهد؟
افق زمانی مدت زمانی است که انتظار داریم سرمایه قبل از نیاز جدی به برداشت، در سبد باقی بماند.
سرمایهگذاری کوتاهمدت و بلندمدت فقط در مدت نگهداری تفاوت ندارند. میزان ریسکی که میتوان پذیرفت، نوع دارایی، نحوه ورود و حتی معیار ارزیابی عملکرد نیز ممکن است متفاوت باشد.
فرض کنید قیمت یک دارایی طی یک سال ۲۰ درصد کاهش پیدا کند. برای فردی که دو ماه دیگر به پول نیاز دارد، این کاهش میتواند مشکل بزرگی باشد. اما فردی که افق سرمایهگذاری دهساله دارد ممکن است زمان بیشتری برای عبور از دورههای نزولی داشته باشد.
البته بلندمدت بودن به معنی بیاهمیت بودن ریسک نیست. یک دارایی ضعیف صرفاً به دلیل نگهداری طولانیمدت به سرمایهگذاری خوب تبدیل نمیشود.
افق زمانی فقط یکی از عواملی است که تعیین میکند چه میزان نوسان برای سرمایهگذار قابل تحمل است.
بازده بیشتر معمولاً بدون پذیرش ریسک بیشتر به دست نمیآید
یکی از مهمترین واقعیتهای سرمایهگذاری رابطه میان ریسک و بازده است.
داراییهایی که امکان بازده بالاتری دارند معمولاً با عدم قطعیت و نوسان بیشتری نیز همراه هستند. اگر سرمایهگذاری بازده بسیار بالایی را بدون هیچ ریسکی وعده دهد، باید با احتیاط بیشتری بررسی شود.
مسئله اصلی این نیست که چگونه تمام ریسکها را حذف کنیم. حذف کامل ریسک در عمل ممکن نیست. هدف منطقیتر این است که مشخص کنیم چه مقدار ریسک برای رسیدن به هدف ما قابل قبول است.
سرمایهگذار حرفهای فقط نمیپرسد «چقدر میتوانم سود کنم؟». سؤال دوم او این است که «برای رسیدن به این بازده چه ریسکی را میپذیرم؟»
این نگاه یکی از تفاوتهای مهم میان سرمایهگذاری برنامهریزیشده و تصمیمگیری صرفاً بر اساس بازده گذشته است.
تحمل ریسک با توان تحمل ریسک متفاوت است
ممکن است فردی از نظر شخصیتی علاقه زیادی به ریسک داشته باشد، اما وضعیت مالی او اجازه پذیرش ریسک بالا را ندهد.
برای مثال کسی که بخش بزرگی از سرمایه خود را شش ماه دیگر برای پرداخت یک هزینه ضروری نیاز دارد، حتی اگر از نوسان بازار نترسد، توان مالی پذیرش کاهش شدید سرمایه را ندارد.
از طرف دیگر ممکن است فردی درآمد پایدار، صندوق اضطراری مناسب و افق سرمایهگذاری بلندمدت داشته باشد، اما با کاهش ده درصدی ارزش سبد دچار اضطراب شود و داراییهای خود را بفروشد.
بنابراین در طراحی استراتژی باید دو موضوع جداگانه بررسی شوند: توان مالی تحمل ریسک و تحمل روانی ریسک.
یک استراتژی زمانی قابل اجراست که با هر دو سازگار باشد.
تخصیص دارایی یکی از مهمترین تصمیمهای سرمایهگذاری است
تخصیص دارایی یعنی مشخص کنیم چه درصدی از کل سرمایه به هر گروه از داراییها اختصاص داده شود.
برای مثال یک سبد ممکن است از سهام، طلا، ابزارهای درآمد ثابت و وجه نقد تشکیل شود. نسبت این داراییها تعیین میکند بخش بزرگی از رفتار کلی سبد چگونه خواهد بود.
فردی که تمام سرمایه خود را در یک دارایی پرنوسان قرار میدهد، حتی اگر چند انتخاب خوب داشته باشد، ممکن است در معرض ریسک زیادی قرار بگیرد.
در مقابل، ترکیب داراییهایی که رفتار کاملاً یکسانی ندارند میتواند وابستگی کل سرمایه به نتیجه یک بازار را کاهش دهد.
به همین دلیل در مدیریت حرفهای سرمایه، سؤال «چه چیزی بخریم؟» معمولاً بعد از سؤال «چه مقدار از سرمایه را به هر نوع دارایی اختصاص دهیم؟» قرار میگیرد.
تخصیص دارایی موضوع مستقلی است و در بخش «استراتژی سرمایهگذاری» به شکل کاملتر بررسی خواهیم کرد.
تنوع به معنی خرید تعداد زیادی دارایی نیست
گاهی تصور میشود هرچه تعداد سهمها، صندوقها یا داراییهای موجود در سبد بیشتر باشد، سبد حرفهایتر است. اما تنوع واقعی فقط با افزایش تعداد داراییها ایجاد نمیشود.
اگر تمام داراییهای یک سبد به یک عامل اقتصادی وابسته باشند، ممکن است در شرایط خاص همگی به شکل مشابه کاهش پیدا کنند.
برای مثال داشتن چند شرکت مختلف که درآمد همه آنها به قیمت یک کالای جهانی وابسته است، ممکن است تنوع کمتری از چیزی داشته باشد که در نگاه اول به نظر میرسد.
هدف از تنوع این است که نتیجه کل سرمایهگذاری به یک شرکت، یک صنعت، یک بازار یا یک سناریوی اقتصادی وابسته نباشد.
تنوع بیش از حد نیز میتواند مدیریت سبد را دشوار کند. بنابراین باید میان کاهش ریسک تمرکز و امکان مدیریت واقعی داراییها تعادل ایجاد شود.
روش ورود سرمایه بخشی از استراتژی است
حتی پس از انتخاب داراییها، هنوز این سؤال باقی میماند که سرمایه چگونه وارد بازار شود.
در یک روش ممکن است تمام مبلغ در یک مرحله سرمایهگذاری شود. در روش دیگر سرمایه در چند مرحله وارد بازار میشود. سرمایهگذاری دورهای نیز روشی است که در آن فرد در فواصل مشخص، مثلاً ماهانه، مبلغی را به سبد اضافه میکند.
هیچکدام از این روشها به صورت مطلق برای تمام افراد بهتر نیستند.
ورود یکجا باعث میشود سرمایه از همان ابتدا در معرض بازده بازار قرار بگیرد، اما ریسک انتخاب زمان نامناسب نیز برای کل سرمایه وجود دارد.
ورود مرحلهای میتواند ریسک زمانبندی را میان چند نقطه تقسیم کند، اما ممکن است بخشی از پول برای مدتی خارج از بازار باقی بماند.
انتخاب میان این روشها باید با توجه به حجم سرمایه، شرایط بازار، تجربه سرمایهگذار و افق زمانی انجام شود.
استراتژی فعال و غیرفعال چه تفاوتی دارند؟
یکی از تقسیمبندیهای مهم در سرمایهگذاری، تفاوت میان مدیریت فعال و مدیریت غیرفعال است.
در رویکرد فعال، سرمایهگذار یا مدیر سرمایه تلاش میکند با انتخاب دارایی، تغییر وزن سبد یا زمانبندی خرید و فروش عملکرد بهتری نسبت به یک معیار مشخص ایجاد کند.
این روش به تحلیل، زمان، اطلاعات و تصمیمگیری بیشتری نیاز دارد و نتیجه آن نیز به کیفیت این تصمیمها وابسته است.
در رویکرد غیرفعال، هدف لزوماً پیدا کردن بهترین سهم یا پیشبینی تمام تغییرات بازار نیست. ممکن است سرمایهگذار از صندوقهای شاخصی یا یک ترکیب مشخص از داراییها استفاده کند و تغییرات کمتری در سبد ایجاد کند.
رویکرد غیرفعال به معنی بینیازی از تصمیمگیری نیست. حتی در این روش نیز باید نوع دارایی، میزان ریسک، تخصیص سرمایه و زمان بازتنظیم سبد مشخص شود.
سرمایهگذاری ارزشی چیست؟
سرمایهگذاری ارزشی رویکردی است که در آن سرمایهگذار تلاش میکند داراییهایی را پیدا کند که قیمت بازار آنها نسبت به ارزش اقتصادی برآوردشده جذاب باشد.
در این روش فقط کاهش قیمت برای خرید کافی نیست. ابتدا باید بررسی شود دارایی چه ارزشی دارد و سپس قیمت بازار با آن مقایسه شود.
برای مثال ممکن است قیمت یک سهم ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده باشد، اما اگر وضعیت شرکت نیز به شکل اساسی ضعیف شده باشد، کاهش قیمت به تنهایی سهم را به سرمایهگذاری ارزنده تبدیل نمیکند.
در مقابل ممکن است یک شرکت باکیفیت به دلیل شرایط موقت بازار با قیمتی معامله شود که نسبت به ارزش بلندمدت آن جذاب به نظر برسد.
تحلیل بنیادی و ارزشگذاری در این رویکرد نقش مهمی دارند.
سرمایهگذاری رشدی چیست؟
سرمایهگذاران رشدی بیشتر به شرکتها یا داراییهایی توجه میکنند که انتظار میرود درآمد، سود یا اندازه فعالیت آنها با سرعت بالاتری افزایش پیدا کند.
این شرکتها ممکن است در زمان خرید نسبتهای ارزشگذاری بالاتری داشته باشند، زیرا بخشی از قیمت فعلی بر اساس انتظار رشد آینده شکل گرفته است.
ریسک اصلی زمانی ایجاد میشود که رشد مورد انتظار اتفاق نیفتد. در چنین شرایطی بازار ممکن است ارزشگذاری بالای قبلی را اصلاح کند.
بنابراین در سرمایهگذاری رشدی تنها پیدا کردن شرکتی که در گذشته سریع رشد کرده کافی نیست. باید بررسی شود این رشد تا چه اندازه قابل ادامه است و چه مقدار از آن از قبل در قیمت سهم منعکس شده است.
سرمایهگذاری درآمدی چیست؟
در استراتژی درآمدی، سرمایهگذار توجه بیشتری به جریان درآمدی حاصل از دارایی دارد.
این درآمد میتواند از سود نقدی سهام، سود اوراق، اجاره ملک یا سایر جریانهای نقدی ایجاد شود.
افرادی که به درآمد دورهای نیاز دارند ممکن است وزن بیشتری به چنین داراییهایی بدهند، اما میزان درآمد تنها معیار انتخاب نیست.
پایداری جریان نقد، ریسک کاهش درآمد، تورم و امکان رشد ارزش دارایی نیز باید بررسی شوند.
برای مثال سود نقدی بالا در یک شرکت زمانی جذاب است که توان پرداخت آن در سالهای آینده نیز تا حد قابل قبولی پایدار باشد.
سرمایهگذاری مبتنی بر رشد قیمت با سرمایهگذاری درآمدی یکسان نیست
گاهی یک دارایی بازده اصلی خود را از افزایش قیمت ایجاد میکند، در حالی که دارایی دیگر بخش بزرگی از بازده را به شکل جریان نقدی در اختیار سرمایهگذار قرار میدهد.
این تفاوت میتواند روی استراتژی فرد اثر بگذارد.
سرمایهگذاری که هنوز در مرحله افزایش ثروت قرار دارد ممکن است توجه بیشتری به رشد بلندمدت سرمایه داشته باشد. در مقابل فردی که بخشی از هزینههای زندگی خود را از سرمایه تأمین میکند ممکن است جریان نقدی برای او اهمیت بیشتری داشته باشد.
هیچکدام از این دو هدف لزوماً بهتر نیستند. استراتژی باید بر اساس مرحله مالی و نیاز واقعی سرمایهگذار طراحی شود.
استراتژی خوب باید قابل اجرا باشد
ممکن است یک استراتژی از نظر تئوری بسیار منطقی به نظر برسد، اما اگر فرد نتواند آن را در شرایط واقعی اجرا کند، ارزش عملی زیادی نخواهد داشت.
برای مثال استراتژیای که نیازمند بررسی روزانه بازار است برای فردی که فقط چند ساعت در ماه فرصت دارد مناسب نیست.
همچنین فردی که نمیتواند کاهش شدید ارزش سبد را تحمل کند نباید فقط به دلیل بازده تاریخی یک بازار، بخش بزرگی از دارایی خود را در سرمایهگذاری بسیار پرنوسان قرار دهد.
سادگی در بسیاری از موارد یک مزیت است. استراتژیای که فرد آن را میفهمد، میتواند پیگیری کند و در دورههای سخت به آن پایبند بماند، معمولاً از برنامهای پیچیده که مرتب تغییر میکند کاربرد بیشتری دارد.
چه زمانی باید استراتژی را تغییر دهیم؟
داشتن استراتژی به معنی این نیست که برنامه برای همیشه ثابت بماند.
شرایط زندگی تغییر میکند. درآمد، سن، خانواده، مقدار سرمایه، نیازهای مالی و افق زمانی میتوانند نسبت به گذشته متفاوت شوند.
اگر فردی که قبلاً برای بیست سال آینده سرمایهگذاری میکرد اکنون قصد خرید خانه در دو سال آینده دارد، منطقی است بخشی از ساختار سرمایه او تغییر کند.
اما تغییر استراتژی فقط به دلیل چند هفته افت یا رشد بازار معمولاً موضوع متفاوتی است.
باید بین تغییر شرایط واقعی سرمایهگذار و واکنش هیجانی به حرکت قیمت تفاوت قائل شد.
استراتژی بهتر است در فواصل مشخص یا پس از تغییر مهم در شرایط مالی بازبینی شود، نه اینکه با هر نوسان بازار از ابتدا طراحی شود.
تفاوت استراتژی سرمایهگذاری با برنامه معاملاتی چیست؟
استراتژی سرمایهگذاری و برنامه معاملاتی ممکن است بخشهای مشترکی داشته باشند، اما هدف آنها کاملاً یکسان نیست.
در سرمایهگذاری معمولاً افق زمانی طولانیتر است و توجه بیشتری به ارزش اقتصادی دارایی، تخصیص سرمایه، رشد بلندمدت و مدیریت کل سبد وجود دارد.
در معاملهگری ممکن است تمرکز اصلی روی حرکت قیمت، نقطه ورود، حد ضرر، حد سود و بازه زمانی کوتاهتر باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد بدون تصمیم قبلی بین این دو روش جابهجا شود.
برای مثال معاملهای کوتاهمدت انجام میدهد و بعد از کاهش قیمت تصمیم میگیرد آن را به سرمایهگذاری بلندمدت تبدیل کند. یا داراییای را با هدف چندساله خریداری کرده اما با اولین نوسان کوتاهمدت آن را میفروشد.
قبل از هر خرید بهتر است مشخص باشد تصمیم موردنظر بخشی از استراتژی سرمایهگذاری است یا یک معامله کوتاهمدت.
یک استراتژی ساده سرمایهگذاری چه شکلی دارد؟
برای درک بهتر موضوع، فرض کنید فردی قصد دارد برای ده سال آینده سرمایهگذاری کند.
او ابتدا مشخص میکند سرمایهای که وارد سبد میشود برای هزینههای روزمره یا اضطراری موردنیاز نیست. سپس بر اساس شرایط مالی و میزان تحمل نوسان، تصمیم میگیرد سرمایه را میان چند گروه دارایی تقسیم کند.
به جای تلاش برای پیدا کردن بهترین روز بازار، بخشی از سرمایه را در ابتدا و مبالغ دیگری را در طول زمان وارد میکند.
برای هر دارایی نیز سقف مشخصی در نظر میگیرد تا یک انتخاب اشتباه نتواند بخش بسیار بزرگی از کل سرمایه را تحت تأثیر قرار دهد.
هر چند ماه یک بار ترکیب سبد را بررسی میکند و اگر وزن داراییها به شکل قابل توجهی از برنامه اولیه فاصله گرفته باشد، درباره بازتنظیم آن تصمیم میگیرد.
او همچنین فقط به دلیل افت چندروزه بازار استراتژی خود را تغییر نمیدهد، اما اگر شرایط مالی یا فرض اصلی سرمایهگذاری تغییر کند، دوباره سبد را ارزیابی میکند.
این مثال بسیار ساده است، اما نشان میدهد استراتژی بیشتر از آنکه درباره پیشبینی آینده باشد، درباره تعریف یک روش منظم برای تصمیمگیری است.
آیا یک استراتژی برای همه مناسب است؟
خیر. یکی از مهمترین نکاتی که باید درباره سرمایهگذاری بدانیم این است که استراتژی مناسب برای یک فرد ممکن است برای فرد دیگری کاملاً نامناسب باشد.
سن، درآمد، مقدار سرمایه، ثبات شغلی، بدهیها، هزینههای آینده، افق زمانی، تجربه و میزان تحمل ریسک میان افراد متفاوت است.
حتی دو فرد با سرمایه یکسان ممکن است به ترکیب دارایی متفاوتی نیاز داشته باشند.
به همین دلیل کپی کردن سبد یا روش سرمایهگذاری دیگران بدون شناخت شرایط آنها میتواند تصمیم اشتباهی باشد.
استراتژی باید بر اساس شرایط خود سرمایهگذار طراحی شود.
پیش از انتخاب استراتژی چه سؤالاتی از خود بپرسیم؟
قبل از اینکه درباره نوع استراتژی تصمیم بگیرید، بهتر است بتوانید به چند سؤال اصلی پاسخ دهید:
- هدف من از سرمایهگذاری چیست و چه زمانی به این پول نیاز دارم؟
- اگر ارزش سبد من برای مدتی کاهش پیدا کند، تا چه اندازه میتوانم آن را تحمل کنم؟
- آیا صندوق اضطراری و منابع لازم برای هزینههای ضروری را جدا کردهام؟
- چه مقدار از درآمد یا پسانداز خود را میتوانم به صورت منظم سرمایهگذاری کنم؟
- چقدر زمان برای تحلیل و مدیریت داراییها دارم؟
- ترجیح میدهم خودم داراییها را انتخاب کنم یا از صندوقها و مدیریت حرفهای استفاده کنم؟
- چه مقدار از سرمایه میتواند در داراییهای پرنوسان قرار بگیرد؟
- چه شرایطی باعث میشود یک سرمایهگذاری را دوباره بررسی کنم؟
پاسخ به این سؤالات هنوز استراتژی نهایی را ایجاد نمیکند، اما نقطه شروع بسیار خوبی برای طراحی آن است.
اشتباهات رایج در انتخاب استراتژی سرمایهگذاری
یکی از رایجترین اشتباهات انتخاب استراتژی بر اساس بازده اخیر بازار است. زمانی که یک دارایی طی چند ماه رشد زیادی داشته باشد، ممکن است فرد تصور کند بهترین استراتژی این است که بخش بزرگی از سرمایه خود را به همان دارایی اختصاص دهد.
اشتباه دیگر تغییر مداوم استراتژی است. سرمایهگذار ممکن است چند هفته روش بلندمدت داشته باشد، سپس با مشاهده رشد یک بازار وارد معاملهگری کوتاهمدت شود و پس از اولین زیان دوباره روش دیگری را انتخاب کند.
تمرکز بیش از حد روی پیشبینی بازار نیز مشکل مشابهی ایجاد میکند. حتی تحلیلگران حرفهای نمیتوانند تمام تغییرات کوتاهمدت قیمت را با اطمینان پیشبینی کنند.
نداشتن برنامه برای شرایط منفی نیز یکی دیگر از خطاهای مهم است. بسیاری از افراد فقط زمانی که بازار صعودی است درباره بازده فکر میکنند و مشخص نکردهاند در صورت افت قیمت چه واکنشی خواهند داشت.
یک استراتژی مناسب باید نه فقط برای شرایط خوب، بلکه برای دورههای نامطلوب نیز قابل اجرا باشد.
استراتژی سرمایهگذاری باید مکتوب باشد
نوشتن استراتژی یکی از سادهترین روشها برای کاهش تصمیمهای لحظهای است.
لازم نیست سند پیچیدهای تهیه شود. حتی یک صفحه میتواند کافی باشد.
در این صفحه میتوان هدف، افق زمانی، ترکیب تقریبی داراییها، روش ورود سرمایه، حداکثر وزن هر دارایی، زمان بازبینی سبد و شرایطی را که باعث تغییر تصمیم میشوند ثبت کرد.
وقتی بازار دچار نوسان شدید میشود، داشتن این قواعد کمک میکند تصمیم فعلی با برنامه قبلی مقایسه شود.
اگر هیچ قانونی نوشته نشده باشد، ذهن انسان معمولاً شرایط فعلی بازار را مهمتر از چیزی که واقعاً هست در نظر میگیرد.
از کجا طراحی استراتژی خود را شروع کنیم؟
بهتر است طراحی استراتژی را از انتخاب سهم یا پیشبینی قیمت طلا شروع نکنید.
ابتدا هدف مالی و افق زمانی را مشخص کنید. سپس وضعیت نقدینگی، بدهیها و میزان ریسکی را که واقعاً میتوانید تحمل کنید بررسی کنید.
در مرحله بعد میتوان درباره ترکیب کلی داراییها تصمیم گرفت. پس از آن نحوه ورود سرمایه، میزان تنوع، انتخاب ابزارهای مناسب و روش مدیریت سبد مطرح میشود.
این ترتیب باعث میشود داراییها بر اساس برنامه انتخاب شوند، نه اینکه ابتدا دارایی خریداری شود و بعد برای آن یک استراتژی ساخته شود.
در مقاله بعدی این مسیر را عملیتر میکنیم و بررسی خواهیم کرد چگونه بر اساس هدف، افق زمانی، میزان سرمایه و تحمل ریسک، استراتژی سرمایهگذاری مناسب خود را انتخاب کنیم.
جمعبندی
استراتژی سرمایهگذاری مجموعهای از قواعد و تصمیمهاست که مشخص میکند سرمایه چرا، کجا، چگونه و با چه میزان ریسک سرمایهگذاری شود.
یک استراتژی مناسب از هدف مالی شروع میشود، افق زمانی و میزان تحمل ریسک را در نظر میگیرد، درباره تخصیص دارایی تصمیم میگیرد و برای ورود سرمایه، تنوع، مدیریت سبد و بازبینی سرمایهگذاری قواعد مشخصی ایجاد میکند.
هدف استراتژی پیشبینی کامل آینده بازار نیست. هدف این است که حتی زمانی که بازار با شرایط غیرمنتظره روبهرو میشود، سرمایهگذار چارچوبی برای تصمیمگیری داشته باشد.
هرچه این چارچوب با وضعیت واقعی فرد هماهنگتر، سادهتر و قابل اجراتر باشد، احتمال اینکه سرمایهگذار در دورههای مختلف بازار به برنامه خود پایبند بماند بیشتر خواهد بود.


