هر سرمایهگذاری با نوعی ریسک همراه است، اما همه ریسکها شبیه یکدیگر نیستند. کاهش قیمت سهام، افت ارزش پول، ناتوانی یک شرکت در بازپرداخت بدهی، دشوار شدن فروش یک دارایی یا تمرکز بیش از حد سرمایه در یک بازار، همگی میتوانند به سرمایهگذار زیان وارد کنند، اما منشأ و روش مدیریت آنها متفاوت است.
شناخت انواع ریسک به سرمایهگذار کمک میکند فقط به بازده احتمالی نگاه نکند و بفهمد چه عواملی میتوانند نتیجه سرمایهگذاری را تغییر دهند. این شناخت بهخصوص زمانی اهمیت دارد که چند دارایی مختلف در سبد وجود دارند، زیرا ممکن است هرکدام در برابر نوع متفاوتی از ریسک آسیبپذیر باشند.
هدف از شناخت ریسکها این نیست که از سرمایهگذاری بترسیم یا تمام داراییها را به گزینههای کمنوسان منتقل کنیم، بلکه باید بدانیم کدام ریسکها را پذیرفتهایم، کدامیک قابل کنترل هستند و برای هرکدام چه راهکاری وجود دارد.
ریسک سرمایهگذاری یعنی چه؟
ریسک در سرمایهگذاری به احتمال رسیدن نتیجه واقعی به مقداری متفاوت از انتظار سرمایهگذار اشاره دارد. این تفاوت میتواند به شکل کاهش قیمت، کمتر بودن بازده، از دست رفتن قدرت خرید یا حتی ناتوانی در دسترسی به سرمایه ظاهر شود.
به همین دلیل ریسک فقط به معنی زیان مستقیم نیست. ممکن است ارزش اسمی یک سرمایهگذاری کاهش پیدا نکند، اما اگر بازده آن از تورم کمتر باشد، قدرت خرید سرمایه پایین بیاید. همچنین ممکن است دارایی ارزشمند باشد، اما در زمان موردنیاز نتوان آن را به سرعت فروخت.
هرچه نگاه سرمایهگذار به ریسک گستردهتر باشد، تصمیمگیری او نیز منطقیتر میشود.
ریسک بازار چیست؟
ریسک بازار به کاهش ارزش داراییها به دلیل تغییرات کلی در بازار مربوط میشود. رکود اقتصادی، تغییر نرخ بهره، بحران سیاسی، جنگ، تغییر سیاستهای اقتصادی یا شوکهای جهانی میتوانند باعث شوند بخش بزرگی از بازار همزمان افت کند.
برای مثال ممکن است یک شرکت از نظر بنیادی عملکرد خوبی داشته باشد، اما در جریان افت عمومی بازار قیمت سهام آن نیز کاهش پیدا کند. این نوع ریسک را نمیتوان فقط با انتخاب یک شرکت خوب از بین برد.
تنوع میان گروههای مختلف دارایی، انتخاب افق زمانی مناسب و جلوگیری از تمرکز بیش از حد در یک بازار از روشهای رایج کنترل این نوع ریسک هستند.
ریسک خاص شرکت چیست؟
ریسک خاص یا ریسک غیرسیستماتیک به عواملی مربوط میشود که یک شرکت، صنعت یا دارایی خاص را تحت تأثیر قرار میدهند. ضعف مدیریت، افزایش بدهی، از دست رفتن مشتریان، مشکلات حقوقی، تغییر فناوری یا کاهش کیفیت محصولات میتوانند از عوامل ایجاد این ریسک باشند.
برای مثال اگر یک شرکت بزرگترین مشتری خود را از دست بدهد، ممکن است سودآوری آن کاهش پیدا کند، حتی اگر وضعیت کلی بازار مناسب باشد.
برخلاف ریسک عمومی بازار، بخش زیادی از ریسک خاص شرکت را میتوان با تنوع کاهش داد. اگر یک سهم فقط بخش محدودی از سبد را تشکیل دهد، مشکل آن شرکت اثر محدودتری بر کل سرمایه خواهد داشت.
ریسک صنعت چیست؟
گاهی مشکل فقط مربوط به یک شرکت نیست و کل یک صنعت تحت فشار قرار میگیرد. تغییر مقررات، کاهش تقاضا، افزایش هزینه مواد اولیه، تغییر فناوری یا ورود یک رقیب جدید میتواند بخش بزرگی از شرکتهای یک صنعت را همزمان تحت تأثیر قرار دهد.
ممکن است سرمایهگذار چند سهم مختلف داشته باشد، اما اگر همه آنها در یک صنعت باشند، سبد همچنان ریسک تمرکز بالایی خواهد داشت.
برای کنترل این ریسک بهتر است تنوع فقط بین شرکتها ایجاد نشود و صنایع مختلف نیز در سبد حضور داشته باشند.
ریسک تمرکز چیست؟
ریسک تمرکز زمانی ایجاد میشود که بخش بزرگی از سرمایه به یک سهم، صنعت، بازار، کشور یا عامل اقتصادی وابسته باشد. این ریسک میتواند حتی در سبدی که چند دارایی دارد نیز وجود داشته باشد.
برای مثال ممکن است سرمایهگذار چند شرکت مختلف در اختیار داشته باشد، اما همه آنها به قیمت نفت یا نرخ ارز وابسته باشند. در این حالت یک تغییر در همان عامل میتواند بخش بزرگی از سبد را تحت تأثیر قرار دهد.
کنترل وزن هر دارایی، صنعت و بازار از مهمترین روشهای کاهش ریسک تمرکز است.
ریسک نقدشوندگی چیست؟
ریسک نقدشوندگی به این معنی است که سرمایهگذار نتواند دارایی خود را در زمان موردنظر و با قیمت مناسب بفروشد. برخی داراییها مانند سهام پرمعامله معمولاً نقدشوندگی بالاتری دارند، در حالی که فروش ملک، سهام بسیار کممعامله یا برخی داراییهای خاص ممکن است زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
مشکل زمانی جدیتر میشود که فرد به پول نیاز فوری داشته باشد و مجبور شود دارایی را با تخفیف زیاد بفروشد.
به همین دلیل بخشی از سبد باید با نیاز نقدینگی فرد هماهنگ باشد و نباید تمام سرمایه در داراییهای کمنقدشونده قرار گیرد.
ریسک تورم چیست؟
تورم یکی از مهمترین ریسکهایی است که ممکن است بدون ایجاد زیان اسمی، ارزش واقعی سرمایه را کاهش دهد. اگر سرمایه در یک سال 15 درصد رشد کند اما قیمت کالاها و خدمات 25 درصد افزایش پیدا کند، قدرت خرید واقعی کاهش یافته است.
این ریسک بهخصوص برای پول نقد، سپردهها و سرمایهگذاریهای با بازده ثابت اهمیت دارد.
در افقهای بلندمدت بهتر است بازده واقعی سرمایهگذاری، یعنی بازده پس از در نظر گرفتن تورم، بررسی شود.
ریسک نرخ بهره چیست؟
تغییر نرخ بهره میتواند روی بازارهای مختلف اثر بگذارد. افزایش نرخ بهره معمولاً باعث میشود داراییهای بدون ریسک یا کمریسک جذابتر شوند و ممکن است بخشی از سرمایه از سهام، مسکن یا سایر داراییها خارج شود.
در بازار اوراق نیز تغییر نرخ بهره مستقیماً روی قیمت برخی اوراق اثر میگذارد. معمولاً اوراق با سررسید بلندتر حساسیت بیشتری نسبت به تغییر نرخها دارند.
سرمایهگذار لازم نیست نرخ آینده را دقیق پیشبینی کند، اما باید بداند سبد او تا چه اندازه نسبت به تغییرات نرخ بهره حساس است.
ریسک اعتباری چیست؟
ریسک اعتباری زمانی ایجاد میشود که یک شخص، شرکت یا دولت نتواند تعهدات مالی خود را طبق قرارداد انجام دهد. این ریسک در اوراق بدهی، سپردهها، وامدهی و ابزارهای درآمد ثابت اهمیت زیادی دارد.
هرچه احتمال ناتوانی طرف مقابل در بازپرداخت بیشتر باشد، سرمایهگذار معمولاً انتظار بازده بیشتری دارد.
نرخ سود بالا همیشه مزیت نیست و ممکن است بخشی از آن جبران ریسک اعتباری بیشتر باشد.
ریسک نکول چیست؟
ریسک نکول شکل شدیدتری از ریسک اعتباری است و زمانی رخ میدهد که بدهکار نتواند اصل یا سود تعهد خود را پرداخت کند.
برای مثال اگر شرکتی اوراق منتشر کرده باشد و در زمان سررسید توان پرداخت نداشته باشد، سرمایهگذار با ریسک نکول روبهرو شده است.
بررسی اعتبار ناشر، وضعیت مالی و ساختار بدهی میتواند به ارزیابی این ریسک کمک کند.
ریسک ارزی چیست؟
ریسک ارزی به تغییر ارزش سرمایهگذاری در نتیجه نوسان نرخ ارز مربوط میشود. این موضوع در سرمایهگذاریهای خارجی، کالاهای جهانی، شرکتهای صادراتی و بسیاری از داراییها اهمیت دارد.
تغییر نرخ ارز میتواند هم به نفع و هم به ضرر سرمایهگذار باشد. برای مثال افزایش نرخ ارز ممکن است ارزش ریالی یک دارایی خارجی را افزایش دهد، اما همزمان هزینه واردات برخی شرکتها را بالا ببرد.
مهم است بدانیم هر بخش از سبد تا چه اندازه به تغییرات ارز وابسته است.
ریسک سیاسی چیست؟
تغییرات سیاسی میتوانند روی بازارها و فعالیت شرکتها اثر بگذارند. تغییر دولت، قوانین، سیاستهای تجاری، تحریمها، جنگ یا تنشهای بینالمللی از نمونههای این ریسک هستند.
این نوع ریسک در برخی کشورها یا صنایع اهمیت بیشتری دارد و میتواند در مدت کوتاهی شرایط سرمایهگذاری را تغییر دهد.
تنوع جغرافیایی و جلوگیری از وابستگی بیش از حد به یک کشور میتواند در برخی شرایط به کاهش این ریسک کمک کند.
ریسک قانونی و مقرراتی چیست؟
قوانین و مقررات ممکن است فعالیت یک شرکت یا کل یک صنعت را تغییر دهند. افزایش مالیات، محدودیتهای جدید، تغییر تعرفهها، قوانین زیستمحیطی یا مقررات مالی میتوانند سودآوری و ارزش دارایی را تحت تأثیر قرار دهند.
برای مثال صنعتی که به مجوزهای خاص وابسته است، ممکن است نسبت به تغییر مقررات حساسیت بیشتری داشته باشد.
سرمایهگذار باید علاوه بر صورتهای مالی، محیط قانونی و مقرراتی فعالیت یک شرکت را نیز در نظر بگیرد.
ریسک اقتصادی چیست؟
ریسک اقتصادی به تغییراتی مربوط میشود که بر کل اقتصاد یا بخش بزرگی از آن اثر میگذارند. رکود، تورم، بیکاری، کاهش رشد اقتصادی و افت مصرف میتوانند روی عملکرد بسیاری از شرکتها اثر منفی داشته باشند.
برخی صنایع نسبت به چرخه اقتصادی حساستر هستند. برای مثال فروش کالاهای غیرضروری ممکن است در رکود بیشتر کاهش پیدا کند، در حالی که تقاضا برای برخی کالاهای ضروری ثبات بیشتری داشته باشد.
شناخت حساسیت هر دارایی به شرایط اقتصادی به ساخت سبد متعادلتر کمک میکند.
ریسک چرخه اقتصادی چیست؟
اقتصاد معمولاً دورههایی از رشد، رونق، کندی و رکود را تجربه میکند. برخی شرکتها در دوره رشد عملکرد بسیار خوبی دارند اما در رکود با کاهش شدید سود مواجه میشوند.
این شرکتها معمولاً چرخهای نامیده میشوند.
اگر بخش بزرگی از سبد به صنایع چرخهای اختصاص داده شود، تغییر شرایط اقتصادی میتواند نوسان زیادی ایجاد کند.
ریسک کسبوکار چیست؟
ریسک کسبوکار به احتمال ضعیف شدن مدل اقتصادی یک شرکت مربوط میشود. ممکن است فروش کاهش پیدا کند، حاشیه سود افت کند یا محصول شرکت دیگر جذابیت گذشته را نداشته باشد.
تغییر فناوری نیز میتواند یک کسبوکار موفق را در مدت نسبتاً کوتاهی ضعیف کند.
تحلیل مدل کسبوکار، مزیت رقابتی و توان شرکت برای سازگاری با تغییرات از روشهای بررسی این ریسک است.
ریسک مالی شرکت چیست؟
ریسک مالی معمولاً به ساختار بدهی و تأمین مالی شرکت مربوط میشود. شرکتی که بدهی زیادی دارد، در دورههای کاهش درآمد آسیبپذیرتر است، زیرا همچنان باید بهره و اصل بدهی را پرداخت کند.
افزایش نرخ بهره نیز میتواند هزینه تأمین مالی شرکتهای بدهکار را بیشتر کند.
به همین دلیل نسبت بدهی و توان شرکت برای ایجاد جریان نقد از عوامل مهم در ارزیابی ریسک مالی هستند.
ریسک عملیاتی چیست؟
ریسک عملیاتی از مشکلات مربوط به فرایندهای داخلی، نیروی انسانی، فناوری، تجهیزات یا سیستمهای یک شرکت ناشی میشود.
خرابی کارخانه، خطای نرمافزاری، اختلال در زنجیره تأمین، تقلب داخلی یا مشکلات مدیریتی میتوانند از نمونههای این ریسک باشند.
این خطرها ممکن است حتی برای شرکتهایی با بازار مناسب و محصولات خوب نیز ایجاد شوند.
ریسک فناوری چیست؟
تغییر سریع فناوری میتواند مدل کسبوکار شرکتها را تغییر دهد یا حتی برخی محصولات را منسوخ کند. شرکتهایی که نتوانند خود را با فناوری جدید تطبیق دهند ممکن است سهم بازار خود را از دست بدهند.
این ریسک فقط مربوط به شرکتهای فناوری نیست. بانکداری، حملونقل، خردهفروشی، تولید و بسیاری از صنایع دیگر نیز تحت تأثیر تغییر فناوری قرار دارند.
سرمایهگذار باید بررسی کند شرکت تا چه اندازه توان نوآوری و سازگاری دارد.
ریسک رقابت چیست؟
ورود رقبای جدید، کاهش قیمتها یا ظهور محصول بهتر میتواند حاشیه سود و سهم بازار شرکت را کاهش دهد.
شرکتهایی که مزیت رقابتی ضعیفی دارند معمولاً در برابر این ریسک آسیبپذیرتر هستند.
بررسی برند، هزینه تولید، شبکه توزیع، فناوری و وفاداری مشتریان میتواند در ارزیابی قدرت رقابتی مفید باشد.
ریسک مدیریتی چیست؟
کیفیت مدیریت میتواند تأثیر بزرگی بر عملکرد بلندمدت شرکت داشته باشد. تصمیمهای ضعیف در سرمایهگذاری، بدهی، خرید شرکتهای دیگر یا تخصیص منابع میتوانند ارزش سهامداران را کاهش دهند.
حتی یک کسبوکار خوب نیز ممکن است با مدیریت ضعیف عملکرد نامناسبی داشته باشد.
بررسی سابقه مدیران، نحوه تخصیص سرمایه و شفافیت اطلاعات میتواند به ارزیابی این ریسک کمک کند.
ریسک حاکمیت شرکتی چیست؟
حاکمیت شرکتی به نحوه مدیریت روابط بین مدیران، سهامداران و سایر ذینفعان مربوط میشود. ضعف در این بخش ممکن است باعث تضاد منافع، معاملات غیرشفاف یا تصمیمهایی شود که به نفع سهامداران خرد نیستند.
شرکتهایی با گزارشدهی شفاف و ساختار مدیریتی مناسب معمولاً از این نظر ریسک کمتری دارند.
این موضوع بهخصوص برای سرمایهگذاران بلندمدت اهمیت زیادی دارد.
ریسک اطلاعاتی چیست؟
سرمایهگذار همیشه به تمام اطلاعات دسترسی ندارد و ممکن است تصمیم خود را بر اساس دادههای ناقص یا اشتباه بگیرد.
گزارشهای مالی ضعیف، شایعات، اطلاعات قدیمی یا تحلیل نادرست میتوانند باعث تصمیم اشتباه شوند.
استفاده از منابع معتبر، مقایسه چند منبع و پرهیز از تصمیمگیری صرفاً بر اساس شبکههای اجتماعی میتواند این ریسک را کاهش دهد.
ریسک مدل و تحلیل چیست؟
هر تحلیلی بر مجموعهای از فرضها بنا شده است و ممکن است این فرضها اشتباه باشند. مدل ارزشگذاری، پیشبینی سود یا برآورد رشد آینده هیچکدام قطعیت ندارند.
حتی تحلیل بسیار دقیق نیز ممکن است به دلیل یک فرض نادرست نتیجه اشتباهی ایجاد کند.
به همین دلیل بهتر است از سناریوهای مختلف، حاشیه امن و وزن محدود برای سرمایهگذاریها استفاده شود.
ریسک ارزشگذاری چیست؟
ممکن است شرکت بسیار خوبی باشد، اما قیمت آن بیش از حد بالا باشد. در چنین شرایطی حتی رشد مناسب کسبوکار نیز ممکن است نتواند بازده مطلوبی برای سرمایهگذار ایجاد کند.
ریسک ارزشگذاری زمانی بیشتر میشود که انتظارات بازار بیش از حد خوشبینانه باشند.
بنابراین کیفیت شرکت و مناسب بودن قیمت باید جداگانه بررسی شوند.
ریسک نوسان چیست؟
نوسان به تغییرات قیمت دارایی در طول زمان اشاره دارد. برخی داراییها تغییرات قیمت بسیار بیشتری نسبت به سایرین دارند.
نوسان بالا به خودی خود همیشه به معنی زیان دائمی نیست، اما میتواند فشار روانی و احتمال تصمیمهای هیجانی را افزایش دهد.
همچنین برای افرادی که افق کوتاه دارند، نوسان زیاد میتواند به ریسک واقعی تبدیل شود.
ریسک زیان دائمی سرمایه چیست؟
یکی از مهمترین تفاوتها در سرمایهگذاری، تفاوت میان افت موقت قیمت و از دست رفتن دائمی سرمایه است.
ممکن است قیمت سهم یک شرکت خوب برای مدتی کاهش پیدا کند و بعد دوباره رشد کند. اما اگر شرکت ورشکسته شود یا ارزش اقتصادی آن به شکل اساسی از بین برود، بخشی از سرمایه ممکن است برای همیشه از دست برود.
مدیریت ریسک باید بیشتر از نوسان کوتاهمدت، روی احتمال زیان دائمی تمرکز داشته باشد.
ریسک زمانبندی چیست؟
ریسک زمانبندی زمانی ایجاد میشود که سرمایه در نقطه نامناسبی وارد یا خارج شود. حتی یک دارایی مناسب میتواند در کوتاهمدت نتیجه ضعیفی داشته باشد اگر ورود در قیمت بسیار بالا انجام شده باشد.
ورود مرحلهای و سرمایهگذاری دورهای میتوانند وابستگی به یک نقطه زمانی را کاهش دهند.
در افق بلندمدت نیز معمولاً کیفیت دارایی و مدت حضور در بازار اهمیت بیشتری از تلاش برای یافتن بهترین روز ورود دارند.
ریسک افق زمانی چیست؟
اگر نوع سرمایهگذاری با زمان نیاز به پول هماهنگ نباشد، ریسک افزایش پیدا میکند. فردی که شش ماه دیگر به سرمایه نیاز دارد نباید همان ساختار فردی را داشته باشد که برای بیست سال آینده سرمایهگذاری میکند.
هرچه افق کوتاهتر باشد، اهمیت حفظ سرمایه و نقدشوندگی بیشتر میشود.
هماهنگ کردن داراییها با زمان استفاده از پول یکی از سادهترین روشهای کنترل ریسک است.
ریسک بازسرمایهگذاری چیست؟
این ریسک زمانی ایجاد میشود که سرمایهگذار نتواند وجوه دریافتی از یک سرمایهگذاری را با همان نرخ قبلی دوباره سرمایهگذاری کند.
برای مثال ممکن است اوراقی نرخ سود مناسبی داشته باشند، اما پس از سررسید نرخهای بازار پایینتر باشند.
این موضوع بهخصوص برای افرادی که به درآمد ثابت وابستهاند اهمیت دارد.
ریسک اهرم چیست؟
اهرم باعث میشود سرمایهگذار با سرمایهای بیشتر از منابع واقعی خود موقعیت ایجاد کند. این روش سود و زیان را همزمان بزرگتر میکند.
اگر بازار خلاف انتظار حرکت کند، ممکن است زیان بسیار سریع افزایش پیدا کند و حتی به بسته شدن اجباری موقعیت منجر شود.
به همین دلیل استفاده از اهرم باید بسیار محدود و همراه با قواعد دقیق مدیریت ریسک باشد.
ریسک مارجین چیست؟
مارجین به سرمایهای گفته میشود که برای ایجاد یا نگهداری یک موقعیت اهرمی موردنیاز است. اگر ارزش حساب کاهش پیدا کند، ممکن است سرمایهگذار با درخواست افزایش وجه تضمین مواجه شود.
اگر سرمایه اضافی وارد نشود، کارگزار ممکن است بخشی از موقعیت را ببندد.
این ریسک در بازارهای پرنوسان میتواند بسیار سریع ظاهر شود.
ریسک طرف مقابل چیست؟
در برخی معاملات، سرمایهگذار به توان طرف مقابل برای انجام تعهدات وابسته است. اگر آن طرف نتواند قرارداد را اجرا کند، زیان ایجاد میشود.
این ریسک در برخی ابزارهای مشتقه، معاملات خارج از بورس و قراردادهای مالی اهمیت بیشتری دارد.
انتخاب نهاد معتبر و شناخت ساختار قرارداد به کاهش این ریسک کمک میکند.
ریسک نگهداری دارایی چیست؟
دارایی ممکن است از نظر بازار ارزشمند باشد، اما نحوه نگهداری آن ریسک ایجاد کند. سرقت، از دست دادن دسترسی، خرابی سیستم یا ضعف امنیتی میتوانند از نمونههای این خطر باشند.
این موضوع در طلا، داراییهای دیجیتال و برخی ابزارهای مالی اهمیت خاصی دارد.
روش نگهداری باید بخشی از تصمیم سرمایهگذاری باشد.
ریسک امنیت سایبری چیست؟
با افزایش استفاده از خدمات آنلاین، ریسک حملات سایبری نیز بیشتر شده است. سرقت حساب، فیشینگ، بدافزار یا نفوذ به پلتفرم میتوانند باعث از دست رفتن دارایی یا اطلاعات شوند.
استفاده از رمز عبور قوی، احراز هویت چندمرحلهای و انتخاب پلتفرم معتبر از اقدامات پایه برای کاهش این ریسک هستند.
برای داراییهای دیجیتال، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
ریسک کلاهبرداری چیست؟
برخی زیانها نه از بازار، بلکه از ورود به طرحهای جعلی یا شرکتهای نامعتبر ایجاد میشوند. وعده سود تضمینی و بسیار بالا، نبود شفافیت یا فشار برای واریز سریع پول از نشانههای هشدار هستند.
قبل از سرمایهگذاری باید اعتبار نهاد، مجوزها و سازوکار فعالیت بررسی شود.
هیچ استراتژی مدیریت ریسکی نمیتواند سرمایهای را که به یک طرح کلاهبرداری سپرده شده به شکل مطمئن محافظت کند.
ریسک رفتاری چیست؟
رفتار خود سرمایهگذار میتواند یکی از بزرگترین منابع ریسک باشد. ترس، طمع، اعتمادبهنفس بیش از حد، تعصب تأیید و ترس از جا ماندن میتوانند باعث تصمیمهای اشتباه شوند.
فرد ممکن است در بازار صعودی بیش از حد ریسک کند و در بازار نزولی درست در بدترین زمان بفروشد.
داشتن برنامه مکتوب، قواعد مشخص و کاهش تصمیمهای لحظهای میتواند اثر این ریسک را محدود کند.
ریسک FOMO چیست؟
FOMO یا ترس از جا ماندن زمانی ایجاد میشود که سرمایهگذار با مشاهده رشد سریع یک دارایی احساس کند باید فوراً وارد شود.
در این شرایط معمولاً تحلیل کاهش پیدا میکند و اندازه سرمایهگذاری افزایش مییابد.
تعیین سقف وزن و داشتن برنامه ورود میتواند مانع تصمیمهای عجولانه شود.
ریسک اعتمادبهنفس بیش از حد چیست؟
چند موفقیت پشت سر هم ممکن است باعث شود فرد توانایی خود را بیشتر از واقعیت ارزیابی کند. نتیجه میتواند افزایش حجم معامله، تمرکز بیشتر یا استفاده از اهرم باشد.
مشکل این است که بخشی از موفقیت ممکن است ناشی از شرایط بازار یا شانس باشد.
مدیریت ریسک باید حتی بعد از دورههای موفق نیز ثابت بماند.
ریسک زیانگریزی چیست؟
زیانگریزی باعث میشود فرد درد زیان را بیشتر از لذت سود مشابه احساس کند. این رفتار ممکن است باعث شود دارایی زیانده را بیش از حد نگه دارد و دارایی سودده را خیلی زود بفروشد.
سرمایهگذار باید تصمیم را بر اساس شرایط فعلی بگیرد، نه صرفاً قیمت خرید گذشته.
داشتن قواعد خروج از قبل میتواند این مشکل را کاهش دهد.
ریسک دنباله بازده چیست؟
ترتیب وقوع سود و زیان میتواند برای افرادی که در حال برداشت از سبد هستند اهمیت زیادی داشته باشد. اگر در سالهای ابتدایی بازنشستگی افت شدیدی رخ دهد و همزمان برداشت انجام شود، عمر سبد ممکن است کاهش پیدا کند.
این موضوع با عنوان ریسک دنباله بازده شناخته میشود.
نگهداری بخشی از سرمایه در داراییهای باثبات و برنامهریزی برداشت میتواند به کاهش این ریسک کمک کند.
ریسک تورم بلندمدت و ریسک کمریسک بودن بیش از حد
گاهی سرمایهگذار برای فرار از نوسان تمام سرمایه را در ابزارهای بسیار محافظهکارانه نگه میدارد. این کار ممکن است ریسک کاهش قیمت را کم کند، اما خطر نرسیدن به هدف مالی را افزایش دهد.
اگر بازده برای مدت طولانی کمتر از تورم باشد، قدرت خرید کاهش پیدا میکند.
بنابراین مدیریت ریسک فقط کاهش نوسان نیست و باید خطر کمبود بازده نیز در نظر گرفته شود.
ریسک نرسیدن به هدف مالی چیست؟
ممکن است سبد هیچ افت بزرگی نداشته باشد، اما بازده آن برای رسیدن به هدف کافی نباشد. این نیز نوعی ریسک مهم است.
برای مثال فردی که برای بازنشستگی بیست سال بعد سرمایهگذاری میکند، اگر بیش از حد محافظهکار باشد ممکن است سرمایه لازم را جمعآوری نکند.
سطح ریسک باید به اندازهای باشد که احتمال رسیدن به هدف مالی نیز منطقی باقی بماند.
ریسک فرصت چیست؟
وقتی سرمایه در یک گزینه قرار میگیرد، امکان استفاده از برخی فرصتهای دیگر از دست میرود. این موضوع هزینه فرصت نامیده میشود.
برای مثال نگهداری مقدار زیادی وجه نقد در دوره رشد بازار ممکن است باعث از دست رفتن بخشی از بازده شود.
هدف این نیست که دائماً بین فرصتها جابهجا شویم، بلکه باید بدانیم هر انتخاب چه چیزی را کنار میگذارد.
ریسک تنوع کاذب چیست؟
ممکن است سبد شامل داراییهای زیادی باشد اما همه آنها رفتار مشابهی داشته باشند. در این حالت تنوع ظاهری وجود دارد اما ریسک واقعی کاهش زیادی پیدا نکرده است.
برای مثال خرید چند صندوقی که ترکیب تقریباً مشابهی دارند ممکن است فقط تعداد داراییها را زیاد کند.
تنوع باید بر اساس تفاوت در منابع ریسک و بازده ایجاد شود.
ریسک بیشتنوع چیست؟
تنوع بیش از حد نیز میتواند مشکل ایجاد کند. اگر تعداد داراییها بسیار زیاد شود، بررسی آنها دشوار میشود و ممکن است بازده کل به میانگین بازار نزدیک شود، در حالی که هزینه و پیچیدگی بالا باقی میماند.
هدف تنوع، کاهش ریسک غیرضروری است نه جمعآوری بیشترین تعداد دارایی.
سبد باید به اندازهای متنوع باشد که ریسک تمرکز کاهش یابد و در عین حال قابل مدیریت باقی بماند.
کدام ریسکها قابل تنوع هستند؟
ریسکهای خاص شرکت، صنعت و برخی ریسکهای مربوط به یک دارایی را میتوان تا حد زیادی با تنوع کاهش داد. این ریسکها معمولاً ریسک غیرسیستماتیک نامیده میشوند.
در مقابل، ریسکهایی مانند رکود شدید اقتصادی یا افت عمومی بازار ممکن است تقریباً همه شرکتها را تحت تأثیر قرار دهند و فقط با افزایش تعداد سهمها حذف نمیشوند.
برای مدیریت این ریسکها معمولاً باید از تنوع میان کلاسهای دارایی و کنترل سطح کلی ریسک استفاده کرد.
ریسک سیستماتیک چیست؟
ریسک سیستماتیک به عواملی مربوط میشود که کل بازار یا بخش بزرگی از اقتصاد را تحت تأثیر قرار میدهند و با خرید تعداد بیشتری از سهمها از بین نمیروند.
تغییر نرخ بهره، رکود اقتصادی یا بحرانهای بزرگ نمونههایی از این ریسک هستند.
برای مدیریت آن میتوان از تخصیص دارایی، افق زمانی مناسب و کاهش اهرم استفاده کرد.
ریسک غیرسیستماتیک چیست؟
ریسک غیرسیستماتیک به یک شرکت یا گروه محدود مربوط میشود و با تنوع قابل کاهش است.
مشکلات مدیریتی، از دست دادن مشتری، نقص محصول یا ضعف یک صنعت از نمونههای آن هستند.
این تمایز یکی از مفاهیم پایه در مدیریت سبد است، زیرا نشان میدهد کدام ریسکها را میتوان با ساختار مناسب سبد کاهش داد.
چگونه ریسکهای سبد خود را شناسایی کنیم؟
برای شروع باید بررسی کنید هر دارایی در سبد به چه عواملی وابسته است. درآمد شرکت از کجا میآید، چه عواملی قیمت آن را تغییر میدهند، نقدشوندگی آن چقدر است و در چه شرایطی ممکن است ارزش آن کاهش پیدا کند.
سپس باید روابط بین داراییها را بررسی کنید. ممکن است چند سرمایهگذاری به ظاهر متفاوت، در عمل به یک عامل مشترک وابسته باشند.
در نهایت باید شرایط شخصی خود را نیز وارد تحلیل کنید، زیرا افق زمانی، درآمد، بدهی و نیاز به نقدینگی میتوانند شدت یک ریسک را تغییر دهند.
ماتریس ساده ریسک چیست؟
برای بررسی سادهتر میتوان هر ریسک را بر اساس دو عامل ارزیابی کرد: احتمال وقوع و شدت اثر. ریسکی که احتمال و اثر بالایی دارد، باید در اولویت مدیریت قرار گیرد.
برای مثال ممکن است احتمال افت 5 درصدی قیمت یک سهم زیاد باشد، اما اثر آن بر کل سبد محدود باشد. در مقابل، احتمال ورشکستگی پایین باشد اما اگر تمام سرمایه در همان شرکت قرار گرفته باشد، اثر آن بسیار بزرگ خواهد بود.
این روش کمک میکند سرمایهگذار فقط به احتمال وقوع نگاه نکند و اندازه پیامد را نیز در نظر بگیرد.
آیا همه ریسکها باید حذف شوند؟
خیر. برخی ریسکها بخش طبیعی سرمایهگذاری هستند و بدون پذیرش آنها احتمال کسب بازده مناسب نیز کاهش پیدا میکند.
هدف باید حذف ریسکهای غیرضروری و کنترل ریسکهای ضروری باشد.
برای مثال پذیرش مقداری نوسان در سبد بلندمدت ممکن است منطقی باشد، اما تمرکز 80 درصد سرمایه در یک سهم ریسک غیرضروری ایجاد میکند.
چگونه انواع ریسک را مدیریت کنیم؟
برای هر نوع ریسک ابزار متفاوتی وجود دارد. تنوع میتواند ریسک خاص شرکت و صنعت را کاهش دهد، تخصیص دارایی ریسک کلی سبد را کنترل میکند، حفظ نقدینگی ریسک فروش اجباری را کم میکند و محدود کردن اهرم از زیانهای بزرگ جلوگیری میکند.
بررسی اعتبار برای کنترل ریسک اعتباری، انتخاب افق مناسب برای ریسک زمانبندی و داشتن قواعد رفتاری برای کاهش ریسک روانی نیز اهمیت دارند.
بهترین مدیریت ریسک معمولاً از ترکیب چند روش ایجاد میشود.
مهمترین اشتباه در شناخت ریسک چیست؟
یکی از بزرگترین اشتباهات این است که فقط نوسان قیمت را ریسک بدانیم. نوسان یکی از شکلهای ریسک است، اما تنها شکل آن نیست.
ممکن است داراییای نوسان کمی داشته باشد اما نقدشوندگی ضعیف یا ریسک اعتباری بالایی داشته باشد. در مقابل، یک دارایی پرنوسان ممکن است برای فردی با افق بلندمدت و وزن محدود قابل تحمل باشد.
به همین دلیل باید ریسک را چندبعدی دید.
کدام ریسک برای سرمایهگذار مبتدی مهمتر است؟
برای افراد مبتدی، ریسک تمرکز، نقدشوندگی، رفتار هیجانی و استفاده از اهرم معمولاً از مهمترین موارد هستند. این ریسکها میتوانند حتی قبل از نیاز به تحلیلهای پیچیده، زیان بزرگی ایجاد کنند.
داشتن سبد ساده، متنوع و بدون اهرم معمولاً نقطه شروع امنتری است.
با افزایش تجربه میتوان ریسکهای تخصصیتر را دقیقتر ارزیابی کرد.
کدام ریسکها برای سرمایهگذار حرفهای مهمتر میشوند؟
سرمایهگذار حرفهای علاوه بر ریسکهای پایه، معمولاً به همبستگی، ریسک سیستماتیک، ریسک نرخ بهره، ریسک ارزی، سناریوهای کلان و میزان ریسک کل پرتفوی توجه بیشتری دارد.
هرچه ساختار سبد پیچیدهتر شود، روابط بین داراییها اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
حرفهای بودن به معنی حذف ریسک نیست، بلکه به معنی شناخت دقیقتر منابع آن و کنترل منظمتر است.
یک مثال از ترکیب چند ریسک
فرض کنید فردی بخش بزرگی از سرمایه خود را در سهام یک شرکت صادراتی قرار داده است. در نگاه اول فقط ریسک خود شرکت وجود دارد، اما در عمل چند ریسک همزمان شکل گرفتهاند.
اگر نرخ ارز تغییر کند، درآمد شرکت ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. اگر صنعت آن با مقررات جدید مواجه شود، ریسک قانونی وجود دارد. اگر سهم نقدشوندگی کمی داشته باشد، خروج نیز دشوار میشود و چون بخش بزرگی از سرمایه در یک سهم قرار گرفته، ریسک تمرکز هم بالاست.
این مثال نشان میدهد یک سرمایهگذاری میتواند همزمان در معرض چند نوع ریسک باشد.
یک مثال از سبد با تنوع ظاهری
فرض کنید سرمایهگذار پنج سهم مختلف دارد و تصور میکند سبد متنوعی ساخته است. اگر هر پنج شرکت تولیدکننده محصولات پتروشیمی باشند، بخش زیادی از ریسک آنها مشترک خواهد بود.
کاهش قیمت جهانی محصولات پتروشیمی یا تغییر نرخ خوراک میتواند همه این شرکتها را همزمان تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی افزایش تعداد سهمها ریسک صنعت را به شکل معنیداری کاهش نداده است.
اولویتبندی ریسکها چگونه انجام شود؟
همه ریسکها ارزش یکسانی برای بررسی ندارند. بهتر است ابتدا خطرهایی بررسی شوند که هم احتمال وقوع بالاتری دارند و هم میتوانند اثر بزرگی بر کل سرمایه بگذارند.
ریسک تمرکز، اهرم بالا و نبود نقدینگی معمولاً به این دلیل اهمیت زیادی دارند که میتوانند در مدت کوتاهی خسارت قابل توجهی ایجاد کنند.
بعد از کنترل این موارد میتوان سراغ بهینهسازی جزئیتر سبد رفت.
جمعبندی
ریسک در سرمایهگذاری فقط به افت قیمت محدود نمیشود. ریسک بازار، شرکت، صنعت، تمرکز، نقدشوندگی، تورم، نرخ بهره، اعتبار، ارز، سیاست، قوانین، فناوری، اهرم و رفتار سرمایهگذار هرکدام میتوانند به شکل متفاوتی روی نتیجه سرمایهگذاری اثر بگذارند.
برخی از این ریسکها مانند ریسک خاص شرکت را میتوان با تنوع کاهش داد، در حالی که برخی دیگر مانند ریسک عمومی بازار به روشهای دیگری مانند تخصیص دارایی و کنترل سطح کلی ریسک نیاز دارند.
شناخت ریسک به این معنی نیست که باید از هر سرمایهگذاری پرنوسان دوری کرد. هدف این است که بدانیم هر دارایی چه خطرهایی دارد، اثر آن بر کل سبد چقدر است و آیا این ریسک با هدف و شرایط مالی ما سازگار است یا خیر.
سرمایهگذار زمانی مدیریت ریسک بهتری دارد که فقط درباره میزان سود احتمالی سؤال نکند و قبل از هر تصمیم بررسی کند چه اتفاقهایی میتوانند نتیجه را تغییر دهند، در صورت وقوع آنها چه مقدار زیان ایجاد میشود و آیا ساختار سبد توان تحمل این شرایط را دارد.
در مقاله بعدی به موضوع «ریسکپذیری» میپردازیم و بررسی میکنیم چگونه میتوان میزان ریسکی را که از نظر مالی و روانی برای هر فرد مناسب است تعیین کرد.


