سرمایهگذاری فقط به انتخاب بازار محدود نمیشود. ممکن است دو نفر هر دو در بازار سهام فعالیت کنند، اما یکی به دنبال خرید شرکتهای ارزنده و نگهداری چندساله آنها باشد، در حالی که دیگری سهامی را انتخاب کند که رشد سریعتری دارند. فردی دیگر ممکن است اصلاً علاقهای به انتخاب مستقیم سهم نداشته باشد و ترجیح دهد از صندوقهای شاخصی استفاده کند.
این تفاوتها همان چیزی است که استراتژی سرمایهگذاری را شکل میدهد. استراتژی مشخص میکند بر چه اساسی دارایی انتخاب میشود، چه مدت نگهداری میشود، چه میزان ریسک پذیرفته میشود و چه زمانی تصمیم قبلی باید دوباره بررسی شود.
هیچ استراتژیای برای همه سرمایهگذاران بهترین نیست. انتخاب روش مناسب به هدف مالی، افق زمانی، میزان ریسکپذیری، دانش، زمان و شرایط شخصی هر فرد بستگی دارد. به همین دلیل بهتر است قبل از انتخاب یک استراتژی، ابتدا منطق و کاربرد هر روش را بشناسیم.
استراتژی سرمایهگذاری ارزشی
سرمایهگذاری ارزشی بر این ایده استوار است که قیمت بازار یک دارایی همیشه با ارزش واقعی آن برابر نیست. سرمایهگذار ارزشی تلاش میکند داراییهایی را پیدا کند که به دلایل مختلف کمتر از ارزش برآوردشده خود قیمتگذاری شدهاند.
در بازار سهام، این رویکرد معمولاً با بررسی وضعیت مالی شرکت، سودآوری، جریان نقد، بدهی، مزیت رقابتی، کیفیت مدیریت و چشمانداز آینده همراه است. هدف این نیست که صرفاً سهمی ارزان پیدا شود، بلکه باید مشخص شود آیا قیمت فعلی نسبت به ارزش اقتصادی شرکت پایینتر است یا خیر.
برای مثال ممکن است قیمت سهام یک شرکت به دلیل شرایط موقت بازار کاهش پیدا کند، در حالی که وضعیت بنیادی آن همچنان مناسب باشد. در چنین شرایطی سرمایهگذار ارزشی ممکن است این کاهش قیمت را فرصت خرید بداند.
البته پایین بودن قیمت به تنهایی نشانه ارزندگی نیست. ممکن است سهمی ارزان به نظر برسد، اما دلیل کاهش قیمت آن افت جدی در سودآوری یا مشکلات ساختاری شرکت باشد. به همین دلیل تحلیل بنیادی در این استراتژی اهمیت زیادی دارد.
سرمایهگذاری ارزشی معمولاً برای افرادی مناسبتر است که صبر بیشتری دارند و حاضرند دارایی را تا زمانی که بازار ارزش واقعی آن را شناسایی کند نگه دارند.
استراتژی سرمایهگذاری رشدی
در سرمایهگذاری رشدی تمرکز اصلی روی شرکتها یا داراییهایی است که انتظار میرود در آینده با سرعت بالاتری رشد کنند. این رشد میتواند در درآمد، سود، تعداد مشتریان، سهم بازار یا توسعه کسبوکار مشاهده شود.
شرکتهای رشدی معمولاً در مرحله توسعه قرار دارند و ممکن است بخش زیادی از سود خود را دوباره در کسبوکار سرمایهگذاری کنند. به همین دلیل ممکن است سود نقدی کمی پرداخت کنند یا اصلاً سود نقدی نداشته باشند.
سرمایهگذاران رشدی معمولاً حاضرند قیمت بالاتری برای شرکتی بپردازند که انتظار دارند در آینده سودآوری بیشتری داشته باشد.
ریسک اصلی این استراتژی این است که بخش مهمی از قیمت فعلی بر اساس انتظار رشد آینده شکل گرفته است. اگر شرکت نتواند به این انتظارات برسد، ممکن است قیمت سهام به شکل قابل توجهی کاهش پیدا کند.
بنابراین در سرمایهگذاری رشدی فقط رشد گذشته مهم نیست. باید بررسی شود آیا شرکت توان ادامه این رشد را دارد و آیا قیمت فعلی از قبل بخش زیادی از این موفقیت را در خود منعکس کرده است یا خیر.
تفاوت سرمایهگذاری ارزشی و رشدی
سرمایهگذاری ارزشی و رشدی دو رویکرد متفاوت هستند، اما همیشه مرز کاملاً مشخصی بین آنها وجود ندارد.
سرمایهگذار ارزشی بیشتر به فاصله میان قیمت بازار و ارزش واقعی توجه میکند، در حالی که سرمایهگذار رشدی بیشتر به توانایی شرکت برای توسعه و افزایش سود در آینده اهمیت میدهد.
در استراتژی ارزشی ممکن است شرکتهایی مورد توجه قرار بگیرند که بازار در حال حاضر نسبت به آنها بدبین است، اما وضعیت بنیادی آنها همچنان مناسب است. در استراتژی رشدی، معمولاً شرکتهایی جذاب هستند که انتظار میرود سرعت رشد بالاتری داشته باشند.
در عمل، برخی سرمایهگذاران ترکیبی از این دو رویکرد را استفاده میکنند و تلاش میکنند شرکتهای رشدی را با قیمت منطقی خریداری کنند.
استراتژی سرمایهگذاری درآمدی
در این استراتژی هدف اصلی دریافت جریان درآمدی منظم از داراییهاست. این درآمد میتواند از سود نقدی سهام، سود اوراق، اجاره ملک یا سایر داراییهایی ایجاد شود که جریان نقدی تولید میکنند.
سرمایهگذاری درآمدی معمولاً برای افرادی جذاب است که میخواهند بخشی از هزینههای خود را از سرمایه تأمین کنند. افراد بازنشسته یا کسانی که به دنبال درآمد دورهای هستند، ممکن است توجه بیشتری به این استراتژی داشته باشند.
در بازار سهام، شرکتهایی که سابقه پرداخت سود نقدی منظم دارند معمولاً برای سرمایهگذاران درآمدی جذابتر هستند. با این حال مقدار سود نقدی تنها عامل مهم نیست.
باید بررسی شود شرکت توانایی ادامه پرداخت سود را دارد یا خیر. اگر سود نقدی از منابع غیرپایدار تأمین شود، ممکن است در آینده کاهش پیدا کند.
همچنین در شرایط تورمی باید توجه داشت که درآمد اسمی بالا لزوماً به معنی حفظ قدرت خرید نیست. رشد ارزش دارایی و پایداری جریان درآمد نیز اهمیت دارد.
استراتژی خرید و نگهداری
خرید و نگهداری یکی از شناختهشدهترین استراتژیهای بلندمدت است. در این روش سرمایهگذار داراییهایی را انتخاب میکند که از نظر او کیفیت مناسبی دارند و آنها را برای مدت طولانی نگه میدارد.
منطق این استراتژی این است که تغییرات کوتاهمدت بازار اهمیت کمتری نسبت به رشد بلندمدت دارایی دارد.
سرمایهگذار در این روش تلاش نمیکند هر نوسان بازار را پیشبینی کند یا دائماً داراییهای خود را خرید و فروش کند.
مزیت این روش کاهش تعداد معاملات، کاهش هزینههای جانبی و کاهش احتمال تصمیمهای احساسی است. در مقابل، خرید و نگهداری به این معنی نیست که یک دارایی باید بدون بررسی برای همیشه نگه داشته شود.
اگر شرایط بنیادی شرکت، صنعت یا دارایی تغییر کند، ممکن است لازم باشد تصمیم قبلی دوباره ارزیابی شود.
بنابراین خرید و نگهداری با بیتوجهی به سرمایهگذاری تفاوت دارد. حتی یک استراتژی بلندمدت نیز به بازبینی دورهای نیاز دارد.
استراتژی سرمایهگذاری شاخصی
سرمایهگذاری شاخصی روشی است که در آن سرمایهگذار به جای تلاش برای انتخاب چند سهم خاص، سعی میکند عملکرد یک شاخص یا بخش بزرگی از بازار را دنبال کند.
این کار معمولاً از طریق صندوقهای شاخصی انجام میشود.
هدف سرمایهگذار شاخصی این نیست که حتماً بهتر از بازار عمل کند. او تلاش میکند بازدهی نزدیک به عملکرد کل بازار یا شاخص موردنظر داشته باشد.
مزیت مهم این روش، سادگی و تنوع بیشتر است. با خرید یک صندوق شاخصی میتوان به مجموعهای از شرکتها دسترسی پیدا کرد و ریسک وابستگی به یک سهم خاص را کاهش داد.
این استراتژی معمولاً برای افرادی مناسب است که نمیخواهند زمان زیادی صرف انتخاب و تحلیل تکتک شرکتها کنند.
البته سرمایهگذاری شاخصی بدون ریسک نیست. اگر کل بازار کاهش پیدا کند، ارزش صندوق شاخصی نیز کاهش خواهد یافت. تفاوت در این است که ریسک انتخاب اشتباه یک شرکت خاص کمتر میشود.
استراتژی سرمایهگذاری غیرفعال
سرمایهگذاری غیرفعال مفهومی گستردهتر از سرمایهگذاری شاخصی است.
در این روش سرمایهگذار تلاش نمیکند دائماً بازار را پیشبینی کند یا ترکیب سبد را تغییر دهد. معمولاً یک ترکیب مشخص از داراییها انتخاب میشود و تغییرات فقط در فواصل معین انجام میشوند.
استفاده از صندوقهای شاخصی، صندوقهای متنوع و سبدهای بلندمدت میتواند بخشی از این رویکرد باشد.
سرمایهگذاری غیرفعال برای افرادی مناسب است که زمان محدودی دارند یا نمیخواهند تصمیمهای زیادی در طول سال بگیرند.
سادگی، هزینه کمتر و کاهش تأثیر احساسات از مزایای اصلی این روش هستند.
در مقابل، فرد باید بپذیرد که هدف اصلی لزوماً شکست دادن بازار نیست و ممکن است در دورههایی نتواند از فرصتهای خاص استفاده کند.
استراتژی سرمایهگذاری فعال
در سرمایهگذاری فعال، سرمایهگذار یا مدیر سبد تلاش میکند با انتخاب دارایی، تغییر وزن سبد یا زمانبندی معاملات عملکردی بهتر از بازار داشته باشد.
این روش معمولاً به تحلیل بیشتری نیاز دارد و ممکن است شامل بررسی صورتهای مالی، شرایط اقتصادی، ارزشگذاری، روند قیمت و اخبار باشد.
سرمایهگذاری فعال میتواند فرصت کسب بازده بالاتر ایجاد کند، اما همراه با هزینه و ریسک بیشتری نیز هست.
تعداد معاملات بیشتر میتواند هزینهها را افزایش دهد و تصمیمهای نادرست نیز مستقیماً روی عملکرد اثر میگذارند.
برای موفقیت در این روش، سرمایهگذار باید دانش، زمان و انضباط کافی داشته باشد.
مدیریت فعال برای افرادی که فقط به دلیل هیجان بازار مدام خرید و فروش میکنند مناسب نیست. فعالیت بیشتر لزوماً به معنی مدیریت بهتر نیست.
استراتژی سرمایهگذاری دورهای
در سرمایهگذاری دورهای، فرد در فواصل منظم مبلغ مشخصی را وارد بازار میکند.
برای مثال ممکن است هر ماه بخشی از درآمد به خرید صندوق، سهام یا سایر داراییها اختصاص داده شود.
این روش به سرمایهگذار کمک میکند وابستگی کمتری به پیدا کردن بهترین زمان ورود داشته باشد.
در دورههایی که قیمت بالا است، تعداد واحد کمتری خریداری میشود و در دورههایی که قیمت کاهش پیدا میکند، همان مبلغ میتواند تعداد بیشتری واحد بخرد.
این استراتژی بهویژه برای افرادی مناسب است که درآمد ماهانه دارند و به تدریج سرمایهگذاری میکنند.
مزیت مهم آن ایجاد نظم و کاهش تصمیمهای هیجانی است.
البته سرمایهگذاری دورهای تضمین نمیکند که همیشه بهترین قیمت خرید حاصل شود. هدف اصلی آن کاهش وابستگی به زمانبندی دقیق بازار است.
استراتژی ورود یکجا
ورود یکجا یعنی سرمایهگذار تمام یا بخش بزرگی از سرمایهای را که برای سرمایهگذاری در نظر گرفته است، در یک مرحله وارد بازار کند.
مزیت این روش این است که سرمایه از همان ابتدا در معرض بازده بازار قرار میگیرد.
اگر بازار در ادامه رشد کند، سرمایهگذار سریعتر از این رشد بهرهمند میشود.
در مقابل، اگر ورود درست قبل از یک افت شدید انجام شود، نوسان اولیه سبد میتواند زیاد باشد.
این روش معمولاً برای افرادی مناسبتر است که افق زمانی طولانی دارند و میتوانند نوسانات کوتاهمدت را تحمل کنند.
ورود یکجا و ورود مرحلهای هیچکدام به صورت مطلق بهتر نیستند و انتخاب میان آنها باید بر اساس شرایط فرد انجام شود.
استراتژی مومنتوم
استراتژی مومنتوم بر این ایده بنا شده که داراییهایی که روند قوی دارند ممکن است برای مدتی به همان مسیر ادامه دهند.
در این روش سرمایهگذار تلاش میکند داراییهایی را شناسایی کند که عملکرد بهتری نسبت به بازار یا سایر داراییها داشتهاند.
برخلاف سرمایهگذاری ارزشی که ممکن است روی داراییهای کمقیمت و کمطرفدار تمرکز کند، مومنتوم معمولاً به دنبال داراییهایی است که در حال حاضر تقاضای قوی دارند.
این استراتژی بیشتر به رفتار قیمت و قدرت روند توجه دارد.
ریسک اصلی مومنتوم این است که روندها میتوانند به سرعت تغییر کنند. اگر سرمایهگذار دیر وارد شود یا خروج مناسبی نداشته باشد، ممکن است بخش بزرگی از رشد قبلی از بین برود.
به همین دلیل این روش معمولاً به مدیریت ریسک و قواعد خروج مشخص نیاز دارد.
استراتژی خلاف جهت بازار
سرمایهگذاری خلاف جهت بازار بر این ایده استوار است که در برخی مواقع احساسات سرمایهگذاران باعث میشود قیمتها بیش از حد افزایش یا کاهش پیدا کنند.
سرمایهگذار خلاف جهت ممکن است زمانی خرید کند که بیشتر افراد بدبین هستند و دارایی با قیمت پایین معامله میشود.
در مقابل، زمانی که خوشبینی شدید و قیمتهای غیرمنطقی شکل گرفتهاند، ممکن است از خرید خودداری کند یا بخشی از دارایی را بفروشد.
این روش شباهتهایی با سرمایهگذاری ارزشی دارد، اما تمرکز بیشتری روی رفتار جمعی بازار دارد.
اجرای این استراتژی ساده نیست، زیرا صرفاً مخالف بودن با اکثریت به معنی درست بودن نیست.
گاهی بازار به دلایل کاملاً منطقی نسبت به یک دارایی بدبین است. بنابراین تصمیم خلاف جهت باید بر پایه تحلیل باشد، نه صرفاً مخالفت با نظر عمومی.
استراتژی سرمایهگذاری مبتنی بر سود نقدی
این روش یکی از زیرمجموعههای سرمایهگذاری درآمدی است و تمرکز آن روی شرکتهایی است که سود نقدی منظم پرداخت میکنند.
سرمایهگذاران این حوزه معمولاً به سابقه پرداخت سود، نسبت سود تقسیمی، جریان نقد آزاد و توان شرکت برای ادامه پرداختها توجه دارند.
شرکتهایی که سود نقدی پایدار و رو به رشد دارند، میتوانند برای سرمایهگذاران بلندمدت جذاب باشند.
در این روش، علاوه بر درآمد نقدی، امکان رشد ارزش سهم نیز وجود دارد.
با این حال سود نقدی بالا همیشه نشانه فرصت مناسب نیست.
گاهی افت شدید قیمت سهم باعث میشود نرخ سود نقدی ظاهراً بالا به نظر برسد، در حالی که شرکت با مشکلات جدی روبهرو است.
به همین دلیل باید پایداری سود بررسی شود.
استراتژی رشد سود نقدی
در این استراتژی تمرکز فقط روی میزان سود نقدی فعلی نیست، بلکه سرمایهگذار به دنبال شرکتهایی است که توان افزایش سود نقدی در طول زمان را دارند.
شرکتی که هر سال درآمد و سود بیشتری ایجاد میکند، ممکن است بتواند سود نقدی پرداختی را نیز افزایش دهد.
این موضوع میتواند برای سرمایهگذاری بلندمدت جذاب باشد، زیرا درآمد سرمایهگذار به مرور زمان افزایش پیدا میکند.
رشد سود نقدی معمولاً نشانهای از کیفیت مالی و پایداری کسبوکار تلقی میشود، اما این موضوع نیز باید همراه با بررسی سایر عوامل انجام شود.
اگر شرکت برای حفظ پرداخت سود مجبور به افزایش بدهی شود، ممکن است این سیاست در بلندمدت پایدار نباشد.
استراتژی سرمایهگذاری کمریسک
در این روش هدف اصلی حفظ سرمایه و کاهش نوسان است.
سرمایهگذار ممکن است سهم بیشتری از سبد خود را به ابزارهای درآمد ثابت، سپرده، اوراق یا داراییهای کمنوسان اختصاص دهد.
این استراتژی معمولاً برای افرادی مناسب است که افق زمانی کوتاهتری دارند یا توان پذیرش زیان آنها محدود است.
مزیت آن کاهش احتمال افت شدید ارزش سرمایه است.
در مقابل، بازده بلندمدت ممکن است کمتر باشد و در شرایط تورمی، حفظ قدرت خرید به چالش تبدیل شود.
به همین دلیل کمریسک بودن همیشه به معنی بدون ریسک بودن نیست.
تورم نیز نوعی ریسک است و میتواند ارزش واقعی سرمایه را کاهش دهد.
استراتژی سرمایهگذاری تهاجمی
در استراتژی تهاجمی، سرمایهگذار بخش بیشتری از سبد خود را به داراییهایی اختصاص میدهد که پتانسیل رشد بالاتری دارند، اما نوسان و ریسک آنها نیز بیشتر است.
این روش معمولاً برای افرادی مناسبتر است که افق زمانی طولانی، درآمد پایدار و توان تحمل افتهای بزرگتر دارند.
سبد تهاجمی ممکن است وزن بیشتری در سهام رشدی، شرکتهای کوچکتر یا سایر داراییهای پرنوسان داشته باشد.
بازده بالقوه بیشتر یکی از مزایای این روش است، اما احتمال زیان موقت یا حتی دائمی نیز افزایش پیدا میکند.
به همین دلیل استراتژی تهاجمی نباید فقط به دلیل علاقه به سود بیشتر انتخاب شود. سرمایهگذار باید توان مالی و روانی تحمل ریسک را نیز داشته باشد.
استراتژی متعادل
استراتژی متعادل تلاش میکند بین رشد سرمایه و کنترل ریسک تعادل ایجاد کند.
در این روش بخشی از سبد به داراییهای رشدی و بخشی به داراییهای باثباتتر اختصاص داده میشود.
برای مثال ممکن است ترکیبی از سهام، درآمد ثابت، طلا و وجه نقد در سبد وجود داشته باشد.
هدف این است که سبد بتواند در دورههای رشد بازار از افزایش قیمتها بهره ببرد و در دورههای ضعیف نیز نوسان کمتری نسبت به یک سبد کاملاً تهاجمی داشته باشد.
این روش برای بسیاری از سرمایهگذاران میانمدت و بلندمدت مناسب است، زیرا تعادل بیشتری میان بازده و ریسک ایجاد میکند.
ترکیب دقیق داراییها باید بر اساس شرایط فرد مشخص شود.
استراتژی مبتنی بر تخصیص دارایی
در این روش تمرکز اصلی روی انتخاب نسبت مناسب بین انواع داراییهاست.
به جای اینکه تمام توجه روی انتخاب یک سهم یا یک بازار باشد، سرمایهگذار ابتدا مشخص میکند چه مقدار از سرمایه باید در سهام، درآمد ثابت، طلا، وجه نقد یا سایر داراییها قرار گیرد.
این رویکرد بر این فرض استوار است که رفتار کلی سبد تا حد زیادی به ترکیب داراییها وابسته است.
برای مثال سبدی که ۸۰ درصد آن در سهام قرار دارد، رفتار متفاوتی از سبدی خواهد داشت که فقط ۳۰ درصد سهام دارد.
در این استراتژی، بازتنظیم دورهای سبد اهمیت زیادی دارد.
اگر رشد یک دارایی باعث شود وزن آن بیش از حد زیاد شود، ممکن است بخشی از آن فروخته و به سایر بخشها منتقل شود.
استراتژی بازتنظیم سبد
بازتنظیم یا Rebalancing به این معنی است که سرمایهگذار در فواصل مشخص ترکیب سبد را به نسبتهای هدف بازگرداند.
فرض کنید هدف اولیه این بوده که ۶۰ درصد سرمایه در سهام و ۴۰ درصد در درآمد ثابت باشد.
اگر سهام رشد زیادی کند، ممکن است وزن آن به ۷۰ درصد برسد.
در این شرایط سرمایهگذار میتواند بخشی از سهام را کاهش دهد و درآمد ثابت را افزایش دهد تا دوباره به ترکیب موردنظر برسد.
این روش به کنترل ریسک کمک میکند و مانع میشود یک دارایی به دلیل رشد زیاد، سهم بیش از حدی از سبد داشته باشد.
بازتنظیم همچنین نوعی نظم رفتاری ایجاد میکند، زیرا سرمایهگذار را وادار میکند بخشی از داراییهای رشدکرده را کاهش دهد و داراییهای عقبمانده را دوباره بررسی کند.
استراتژی ترکیبی
بسیاری از سرمایهگذاران حرفهای فقط از یک روش استفاده نمیکنند.
ممکن است بخش اصلی سبد به صورت بلندمدت و غیرفعال مدیریت شود، در حالی که بخش کوچکی برای سرمایهگذاری فعال یا فرصتهای خاص در نظر گرفته شود.
برای مثال یک فرد میتواند ۷۰ درصد سرمایه خود را در یک سبد متنوع بلندمدت قرار دهد و ۳۰ درصد دیگر را به انتخاب فعال سهام اختصاص دهد.
فرد دیگری ممکن است ترکیبی از سرمایهگذاری ارزشی و رشدی استفاده کند.
مزیت روش ترکیبی این است که انعطاف بیشتری ایجاد میکند.
در مقابل، اگر قواعد هر بخش مشخص نباشد، ممکن است سبد به مرور زمان پیچیده و بینظم شود.
به همین دلیل باید هدف و نقش هر قسمت از سرمایه از قبل تعیین شود.
کدام استراتژی برای افراد مبتدی مناسبتر است؟
برای فردی که تازه وارد سرمایهگذاری شده است، سادگی اهمیت زیادی دارد.
شروع با استراتژیهای بسیار پیچیده ممکن است باعث شود فرد نتواند ریسکها را به درستی ارزیابی کند.
روشهایی مانند سرمایهگذاری دورهای، استفاده از صندوقها، تنوع مناسب و نگهداری بلندمدت معمولاً نقطه شروع سادهتری هستند.
با افزایش تجربه میتوان بخشی از سرمایه را به روشهای فعالتر اختصاص داد.
هدف در مراحل اولیه نباید پیدا کردن پیچیدهترین استراتژی باشد.
مهمتر این است که فرد بتواند منطق روش خود را درک کند و آن را در شرایط مختلف بازار اجرا کند.
کدام استراتژی برای سرمایهگذار حرفهای مناسبتر است؟
سرمایهگذاران باتجربه معمولاً آزادی بیشتری در ترکیب روشهای مختلف دارند.
ممکن است از تحلیل بنیادی برای انتخاب شرکتهای ارزشی استفاده کنند، بخشی از سبد را به سهام رشدی اختصاص دهند و همزمان از قواعد بازتنظیم و مدیریت ریسک استفاده کنند.
برخی نیز استراتژیهای فعال و غیرفعال را ترکیب میکنند.
حرفهای بودن به معنی پیچیده کردن سبد نیست.
در بسیاری از موارد سرمایهگذار حرفهای قواعد ساده اما بسیار منضبطی دارد.
تفاوت اصلی در کیفیت تحلیل، مدیریت ریسک و توان پایبندی به برنامه است.
بهترین استراتژی سرمایهگذاری کدام است؟
پاسخ واحدی برای این سؤال وجود ندارد.
بهترین استراتژی برای یک فرد ممکن است برای فرد دیگری کاملاً نامناسب باشد.
فردی که افق بیستساله دارد میتواند نوسان بیشتری را تحمل کند، در حالی که فردی که دو سال دیگر به سرمایه نیاز دارد باید رویکرد متفاوتی داشته باشد.
همچنین فردی که زمان و دانش کافی برای تحلیل ندارد، ممکن است با سرمایهگذاری غیرفعال نتیجه بهتری بگیرد.
بهترین استراتژی روشی است که با هدف، زمان، ریسک، دانش و شخصیت شما هماهنگ باشد.
آیا باید همیشه به یک استراتژی پایبند باشیم؟
استراتژی سرمایهگذاری نباید با هر تغییر بازار عوض شود، اما قرار نیست برای همیشه نیز ثابت بماند.
اگر شرایط مالی، درآمد، سن، هدف یا افق زمانی تغییر کند، ممکن است لازم باشد استراتژی نیز بازبینی شود.
برای مثال فردی که در ۳۰ سالگی سبد تهاجمی دارد، ممکن است با نزدیک شدن به زمان استفاده از سرمایه، به تدریج ریسک را کاهش دهد.
تغییر استراتژی باید نتیجه تغییر واقعی شرایط باشد، نه نتیجه ترس یا هیجان ناشی از چند روز نوسان بازار.
چگونه بین چند استراتژی انتخاب کنیم؟
بهتر است ابتدا هدف و افق زمانی خود را مشخص کنید.
سپس بررسی کنید چه میزان ریسک را میتوانید از نظر مالی و روانی تحمل کنید.
بعد از آن میزان زمان و دانشی را که برای مدیریت سرمایه دارید در نظر بگیرید.
اگر زمان و تجربه محدودی دارید، روشهای سادهتر و غیرفعال ممکن است مناسبتر باشند.
اگر تجربه بیشتری دارید و میتوانید تحلیل منظم انجام دهید، ممکن است استفاده از استراتژی فعال، ارزشی یا رشدی نیز منطقی باشد.
در نهایت لازم نیست خود را فقط به یک روش محدود کنید.
میتوانید چند استراتژی را ترکیب کنید، به شرط آنکه نقش هر بخش از سبد مشخص باشد.
مقایسه کوتاه انواع استراتژی سرمایهگذاری
| استراتژی | هدف اصلی | سطح فعالیت | افق معمول | ریسک |
|---|---|---|---|---|
| ارزشی | خرید زیر ارزش | متوسط تا زیاد | میانمدت و بلندمدت | متوسط |
| رشدی | استفاده از رشد آینده | متوسط تا زیاد | بلندمدت | متوسط تا زیاد |
| درآمدی | دریافت جریان نقدی | کم تا متوسط | میانمدت و بلندمدت | کم تا متوسط |
| خرید و نگهداری | رشد بلندمدت | کم | بلندمدت | وابسته به دارایی |
| شاخصی | دنبال کردن بازار | کم | بلندمدت | متوسط |
| غیرفعال | کاهش تصمیمگیری | کم | بلندمدت | متوسط |
| فعال | کسب بازده بیشتر از بازار | زیاد | متغیر | متوسط تا زیاد |
| دورهای | کاهش ریسک زمان ورود | کم | میانمدت و بلندمدت | وابسته به دارایی |
| مومنتوم | استفاده از روند قیمت | زیاد | کوتاه تا میانمدت | زیاد |
| خلاف جهت | خرید در بدبینی بازار | زیاد | میانمدت | زیاد |
| کمریسک | حفظ سرمایه | کم | کوتاه تا میانمدت | کم |
| تهاجمی | رشد بیشتر سرمایه | متوسط تا زیاد | بلندمدت | زیاد |
| متعادل | تعادل رشد و ریسک | متوسط | میانمدت و بلندمدت | متوسط |
اشتباه رایج در انتخاب استراتژی
یکی از اشتباهات رایج این است که فرد استراتژی خود را بر اساس عملکرد اخیر بازار انتخاب کند.
اگر یک روش در یک سال بازده بالایی داشته باشد، ممکن است افراد زیادی به سمت آن حرکت کنند.
مشکل این است که شرایط بازار تغییر میکند و یک استراتژی نمیتواند همیشه بهترین عملکرد را داشته باشد.
اشتباه دیگر ترکیب چند روش بدون برنامه است.
ممکن است سرمایهگذار در زمان رشد بازار استراتژی مومنتوم داشته باشد، در زمان افت ناگهان خود را سرمایهگذار بلندمدت بداند و پس از مدتی نیز به دنبال سهمهای ارزشی برود.
این تغییر مداوم معمولاً نشانه نبود استراتژی است.
ترکیب روشها زمانی مفید است که هدف و قواعد هر بخش از قبل مشخص باشد.
جمعبندی
استراتژیهای سرمایهگذاری روشهای مختلفی برای رسیدن به اهداف مالی هستند.
سرمایهگذاری ارزشی به دنبال خرید دارایی کمتر از ارزش واقعی است، سرمایهگذاری رشدی روی افزایش سود و توسعه شرکت تمرکز دارد و سرمایهگذاری درآمدی به دنبال ایجاد جریان نقدی است.
در کنار این روشها، استراتژیهایی مانند خرید و نگهداری، سرمایهگذاری شاخصی، مدیریت فعال، مدیریت غیرفعال، سرمایهگذاری دورهای، مومنتوم و تخصیص دارایی نیز وجود دارند.
هیچکدام از این روشها به صورت مطلق بهترین نیستند.
انتخاب مناسب زمانی انجام میشود که استراتژی با هدف مالی، افق زمانی، میزان ریسک، دانش و زمان سرمایهگذار هماهنگ باشد.
در عمل بسیاری از سرمایهگذاران از ترکیب چند استراتژی استفاده میکنند، اما هر بخش از سبد باید نقش مشخصی داشته باشد و بر اساس قواعد از پیش تعیینشده مدیریت شود.
شناخت انواع استراتژی اولین قدم است. مرحله بعد این است که مشخص کنیم سرمایه را چگونه و در چه زمانی وارد بازار کنیم؛ موضوعی که در بخش «روش ورود به سرمایهگذاری» به شکل کاملتر بررسی خواهد شد.


