انتخاب استراتژی سرمایهگذاری فقط به این معنی نیست که بین بورس، طلا، صندوق، مسکن یا سایر بازارها یکی را انتخاب کنیم. استراتژی مناسب زمانی شکل میگیرد که بدانیم برای چه هدفی سرمایهگذاری میکنیم، چه مدت میتوانیم پول خود را کنار بگذاریم، چه مقدار ریسک برای ما قابل قبول است و تا چه اندازه میخواهیم شخصاً در مدیریت سرمایه درگیر شویم.
دو نفر ممکن است سرمایه یکسانی داشته باشند، اما استراتژی مناسب آنها کاملاً متفاوت باشد. ممکن است یکی از آنها برای خرید خانه در سه سال آینده پسانداز کند و فرد دیگری برای بازنشستگی بیست سال بعد سرمایهگذاری کند. طبیعی است که ترکیب داراییها، میزان ریسک و روش مدیریت سرمایه این دو نفر یکسان نباشد.
به همین دلیل انتخاب استراتژی سرمایهگذاری باید از شناخت شرایط خودمان شروع شود، نه از مشاهده بازده اخیر بازارها یا تقلید از روش دیگران.
ابتدا هدف سرمایهگذاری خود را مشخص کنید
اولین سؤال این است که چرا میخواهید سرمایهگذاری کنید.
هدف سرمایهگذاری میتواند حفظ قدرت خرید، خرید خانه، تأمین هزینه تحصیل، ایجاد درآمد، افزایش سرمایه در بلندمدت یا آماده شدن برای دوران بازنشستگی باشد.
هدف روی تقریباً تمام بخشهای استراتژی اثر میگذارد.
برای مثال فردی که قصد دارد دو سال دیگر از سرمایه خود برای خرید خانه استفاده کند، نمیتواند همان میزان ریسکی را بپذیرد که فردی با افق سرمایهگذاری پانزدهساله میپذیرد.
بهتر است هدف تا حد امکان مشخص باشد.
به جای اینکه فقط بگویید «میخواهم سرمایهام بیشتر شود»، بهتر است بدانید این سرمایه قرار است در چه زمانی و برای چه نیازی مورد استفاده قرار گیرد.
هرچه هدف روشنتر باشد، انتخاب استراتژی نیز سادهتر میشود.
افق زمانی خود را مشخص کنید
افق زمانی یعنی چه مدت میتوانید بدون نیاز جدی به سرمایه، آن را در سبد خود نگه دارید.
این زمان میتواند چند ماه، چند سال یا چند دهه باشد.
به طور کلی هرچه افق زمانی کوتاهتر باشد، اهمیت حفظ سرمایه و کنترل نوسان بیشتر میشود. در مقابل، فردی که افق بلندمدت دارد ممکن است بتواند نوسانهای بیشتری را تحمل کند، زیرا زمان بیشتری برای عبور از دورههای ضعیف بازار دارد.
البته افق بلندمدت به این معنی نیست که هر ریسکی قابل قبول است.
اگر دارایی بیکیفیت انتخاب شده باشد یا سرمایهگذار بیش از حد در یک بازار متمرکز شده باشد، طولانی بودن زمان به تنهایی مشکل را حل نمیکند.
افق زمانی فقط یکی از عواملی است که به ما کمک میکند میزان ریسک مناسب را تعیین کنیم.
بین پول ضروری و سرمایه قابل سرمایهگذاری تفاوت بگذارید
یکی از مهمترین مراحل انتخاب استراتژی این است که بدانید چه مقدار از پول شما واقعاً برای سرمایهگذاری مناسب است.
پولی که ممکن است برای هزینههای روزمره، درمان، اجاره، بدهی یا مخارج ضروری آینده به آن نیاز داشته باشید، نباید بدون برنامه در داراییهای پرنوسان قرار بگیرد.
اگر مجبور شوید در زمان نامناسب دارایی خود را بفروشید، حتی یک سرمایهگذاری خوب هم ممکن است با زیان همراه شود.
بهتر است قبل از پذیرش ریسک بالا، مقداری نقدینگی برای هزینههای ضروری و شرایط پیشبینینشده در نظر گرفته شود.
این موضوع باعث میشود تصمیمهای سرمایهگذاری کمتر تحت فشار نیاز فوری به پول قرار بگیرند.
توان تحمل ریسک خود را بررسی کنید
توان تحمل ریسک به شرایط مالی شما مربوط میشود.
این سؤال مطرح میشود که اگر ارزش سرمایه شما برای مدتی کاهش پیدا کند، آیا زندگی مالی شما دچار مشکل میشود یا خیر.
برای مثال فردی که درآمد پایدار، بدهی محدود و ذخیره نقدی مناسب دارد، ممکن است توان مالی بیشتری برای پذیرش نوسان داشته باشد.
در مقابل، کسی که بخش بزرگی از پسانداز خود را در آینده نزدیک نیاز دارد، توان پذیرش کاهش شدید ارزش سرمایه را ندارد.
توان تحمل ریسک باید بر اساس واقعیت مالی سنجیده شود، نه علاقه شخصی به سود بیشتر.
بسیاری از افراد تصور میکنند چون به دنبال بازده بالاتر هستند، پس میتوانند ریسک بیشتری نیز تحمل کنند. اما علاقه به سود بالا با توان واقعی تحمل زیان یکسان نیست.
تحمل روانی ریسک را جداگانه بسنجید
علاوه بر توان مالی، باید واکنش روانی خود را نیز در نظر بگیرید.
فرض کنید سبد شما در مدت کوتاهی ۲۰ درصد کاهش پیدا کند. آیا میتوانید بدون تصمیم عجولانه شرایط را بررسی کنید یا احتمال دارد تمام داراییهای خود را بفروشید؟
این سؤال بسیار مهم است.
ممکن است فردی از نظر مالی بتواند نوسان زیادی را تحمل کند، اما از نظر روانی با کاهش ارزش سبد احساس اضطراب شدید داشته باشد.
استراتژیای که باعث شود سرمایهگذار در اولین دوره افت بازار آن را کنار بگذارد، حتی اگر روی کاغذ بازده خوبی داشته باشد، انتخاب مناسبی نیست.
استراتژی خوب باید با رفتار واقعی شما سازگار باشد.
مشخص کنید چه مقدار زمان برای سرمایهگذاری دارید
همه استراتژیها به یک میزان زمان و توجه نیاز ندارند.
برخی روشها نیازمند بررسی مداوم اخبار، صورتهای مالی، وضعیت شرکتها و شرایط بازار هستند. برخی دیگر میتوانند با نظارت بسیار محدودتری اجرا شوند.
اگر فقط چند ساعت در ماه برای بررسی سرمایهگذاری خود فرصت دارید، انتخاب روشی که نیازمند تحلیل روزانه است احتمالاً منطقی نیست.
در مقابل، فردی که دانش، علاقه و زمان کافی دارد ممکن است بخواهد بخشی از سبد خود را به مدیریت فعال اختصاص دهد.
این موضوع ساده به نظر میرسد، اما یکی از عوامل مهم شکست بسیاری از استراتژیهاست.
افراد گاهی روشی را انتخاب میکنند که اجرای آن با سبک زندگی آنها سازگار نیست.
سطح دانش و تجربه خود را واقعبینانه ارزیابی کنید
استراتژی باید با میزان دانش سرمایهگذار نیز هماهنگ باشد.
اگر تازه وارد دنیای سرمایهگذاری شدهاید، شروع با ابزارها و روشهای بسیار پیچیده معمولاً مزیت خاصی ایجاد نمیکند.
ممکن است استفاده از صندوقهای سرمایهگذاری، سبدهای متنوع یا روشهای ساده و بلندمدت برای شروع منطقیتر باشد.
با افزایش دانش و تجربه میتوان به تدریج تصمیمهای پیچیدهتری گرفت.
این موضوع به معنی آن نیست که افراد مبتدی باید فقط به سرمایهگذاری کمریسک محدود شوند. مسئله این است که نباید روی ابزاری سرمایهگذاری کرد که نحوه عملکرد و ریسک آن را نمیشناسیم.
یکی از قواعد ساده میتواند این باشد: اگر نمیتوانید توضیح دهید یک دارایی چگونه بازده ایجاد میکند و مهمترین ریسکهای آن چیست، احتمالاً هنوز برای تخصیص بخش بزرگی از سرمایه به آن آماده نیستید.
مشخص کنید سرمایهگذار فعال هستید یا غیرفعال
یکی از تصمیمهای مهم این است که میخواهید شخصاً و به صورت فعال داراییها را انتخاب کنید یا ترجیح میدهید از روشهای سادهتر و کمدخالتتر استفاده کنید.
در سرمایهگذاری فعال، فرد تلاش میکند با انتخاب سهم، تحلیل بازار، تغییر ترکیب سبد یا زمانبندی معاملات بازده بهتری به دست آورد.
این روش به زمان، دانش و انضباط بیشتری نیاز دارد.
در سرمایهگذاری غیرفعال، معمولاً تعداد تصمیمها کمتر است و تمرکز بیشتری روی نگهداری بلندمدت، تخصیص دارایی و استفاده از صندوقها یا شاخصها وجود دارد.
هیچکدام از این دو روش برای همه افراد بهتر نیست.
اگر از تحلیل بازار لذت میبرید و زمان کافی دارید، ممکن است مدیریت فعال برای بخشی از سرمایه مناسب باشد.
اگر نمیخواهید زمان زیادی صرف بازار کنید، رویکرد سادهتر ممکن است انتخاب بهتری باشد.
میزان بازده مورد انتظار خود را منطقی کنید
بسیاری از مشکلات از زمانی شروع میشوند که سرمایهگذار انتظار بازده غیرواقعبینانه دارد.
اگر هدف شما کسب بازده بسیار بالا در مدت کوتاه باشد، معمولاً مجبور خواهید شد ریسک بسیار بیشتری نیز بپذیرید.
بازده بالا و ریسک پایین معمولاً همزمان به دست نمیآیند.
بهتر است به جای تمرکز روی عددهای هیجانانگیز، از خود بپرسید برای رسیدن به هدف مالیتان چه میزان بازده لازم است و در مقابل چه میزان ریسک قابل قبول است.
گاهی فرد برای رسیدن به هدف خود اصلاً به یک استراتژی بسیار تهاجمی نیاز ندارد.
برای مثال اگر با پسانداز منظم و بازده متوسط نیز میتوان به هدف رسید، پذیرش ریسک بسیار بالا ممکن است منطقی نباشد.
وضعیت درآمد و جریان نقدی را در نظر بگیرید
میزان و ثبات درآمد نیز روی استراتژی اثر دارد.
فردی که درآمد ماهانه پایدار دارد میتواند به شکل منظم سرمایه جدید وارد سبد کند. این موضوع امکان استفاده از روش سرمایهگذاری دورهای را فراهم میکند.
در مقابل، فردی که درآمد نامنظم دارد ممکن است نیاز داشته باشد نقدینگی بیشتری نگه دارد.
همچنین اگر بخش بزرگی از درآمد فرد به یک صنعت خاص وابسته باشد، شاید منطقی نباشد بخش بزرگی از سرمایه او نیز به همان صنعت وابسته باشد.
برای مثال کسی که شغل و درآمدش به بازار مسکن وابسته است، اگر تمام سرمایه خود را نیز در همان بازار قرار دهد، ریسک کلی زندگی مالی او افزایش پیدا میکند.
استراتژی مناسب باید فقط سبد سرمایهگذاری را نبیند، بلکه وضعیت کلی مالی فرد را نیز در نظر بگیرد.
بدهیها را فراموش نکنید
داشتن بدهی میتواند انتخاب استراتژی سرمایهگذاری را تغییر دهد.
اگر فرد بدهی پرهزینه داشته باشد، ممکن است بازپرداخت آن از برخی سرمایهگذاریها منطقیتر باشد.
برای مثال اگر هزینه یک بدهی از بازدهی که به طور منطقی از سرمایهگذاری انتظار دارید بیشتر باشد، سرمایهگذاری همزمان با ادامه آن بدهی ممکن است بهینه نباشد.
البته همه بدهیها شرایط یکسانی ندارند.
بدهی کمهزینه و بلندمدت با بدهی کوتاهمدت و گران تفاوت دارد.
هدف این نیست که هر فردی قبل از سرمایهگذاری حتماً تمام بدهیهای خود را صفر کند، بلکه باید هزینه و ریسک بدهی در کنار تصمیم سرمایهگذاری بررسی شود.
نیاز خود به نقدشوندگی را مشخص کنید
نقدشوندگی یعنی بتوانید دارایی را بدون تأخیر زیاد و بدون کاهش قابل توجه قیمت به پول نقد تبدیل کنید.
همه داراییها نقدشوندگی یکسانی ندارند.
سهام و بسیاری از صندوقها ممکن است نسبتاً سریع فروخته شوند، اما فروش ملک میتواند زمان بیشتری نیاز داشته باشد.
اگر احتمال میدهید در آینده نزدیک به پول نیاز پیدا کنید، بخشی از سبد باید در داراییهای نقدشوندهتر نگهداری شود.
این موضوع بهویژه برای افرادی مهم است که درآمد نامنظم دارند یا هزینههای بزرگ و قابل پیشبینی در پیش دارند.
بازده بالاتر یک دارایی زمانی مفید است که مجبور نباشید برای تأمین نقدینگی آن را در زمان نامناسب بفروشید.
محدودیتهای شخصی خود را مشخص کنید
هر سرمایهگذار ممکن است محدودیتهایی داشته باشد که روی استراتژی اثر بگذارند.
برای مثال ممکن است فرد نخواهد در یک صنعت خاص سرمایهگذاری کند، به درآمد دورهای نیاز داشته باشد یا ترجیح دهد بخشی از سرمایه خود را در داراییهای فیزیکی نگه دارد.
ممکن است محدودیتهای مالیاتی، قانونی، جغرافیایی یا مربوط به انتقال پول نیز وجود داشته باشد.
این محدودیتها باید قبل از طراحی سبد مشخص شوند.
استراتژی خوب استراتژیای نیست که فقط از نظر تئوری بهترین باشد. باید در شرایط واقعی زندگی فرد قابل اجرا باشد.
سبد خود را بر اساس هدف تقسیم کنید
اگر چند هدف مالی مختلف دارید، لزوماً نباید همه آنها را با یک استراتژی مدیریت کنید.
برای مثال ممکن است بخشی از سرمایه را برای خرید خودرو در دو سال آینده و بخش دیگری را برای دوران بازنشستگی بیست سال بعد در نظر گرفته باشید.
این دو هدف افق زمانی متفاوتی دارند و بنابراین ممکن است به دو استراتژی متفاوت نیاز داشته باشند.
سرمایه کوتاهمدت میتواند در ابزارهای کمنوسانتر قرار گیرد، در حالی که سرمایه بلندمدت ممکن است سهم بیشتری از داراییهای رشدی داشته باشد.
این روش باعث میشود مجبور نباشید کل سرمایه را با یک سطح ریسک مدیریت کنید.
بین حفظ سرمایه، درآمد و رشد تعادل ایجاد کنید
بیشتر استراتژیهای سرمایهگذاری بر ترکیبی از سه نیاز اصلی شکل میگیرند: حفظ سرمایه، ایجاد درآمد و رشد سرمایه.
فردی که به درآمد دورهای نیاز دارد ممکن است بخش بیشتری از سبد خود را به داراییهایی اختصاص دهد که جریان نقد ایجاد میکنند.
فرد جوانی که برای بیست سال آینده سرمایهگذاری میکند ممکن است تمرکز بیشتری روی رشد داشته باشد.
فردی که قرار است در آینده نزدیک از سرمایه استفاده کند ممکن است حفظ ارزش و کاهش نوسان را در اولویت قرار دهد.
در عمل بسیاری از سرمایهگذاران ترکیبی از این سه هدف را دارند.
استراتژی مناسب باید مشخص کند کدامیک از این اهداف برای شما اولویت بیشتری دارد.
میزان سرمایه نیز روی استراتژی اثر میگذارد
گاهی تصور میشود استراتژی فقط به درصد بازده مربوط است، اما مقدار سرمایه نیز اهمیت دارد.
اگر سرمایه اولیه محدود باشد، هزینه معاملات، کارمزدها و امکان ایجاد تنوع اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
در چنین شرایطی استفاده از ابزارهایی مانند صندوقها ممکن است ایجاد تنوع را سادهتر کند.
در مقابل، با افزایش حجم سرمایه امکان تقسیم دقیقتر سبد میان بازارها و ابزارهای مختلف بیشتر میشود.
البته داشتن سرمایه زیاد به این معنی نیست که استراتژی باید پیچیدهتر شود.
در بسیاری از موارد ساختار ساده و قابل کنترل همچنان انتخاب بهتری است.
نحوه ورود سرمایه را از قبل مشخص کنید
بعد از تعیین ترکیب کلی سبد باید تصمیم بگیرید چگونه وارد بازار شوید.
اگر مبلغ قابل توجهی در اختیار دارید، ممکن است بین ورود یکجا و ورود مرحلهای مردد باشید.
ورود یکجا باعث میشود کل سرمایه سریعتر در معرض بازده بازار قرار گیرد، اما اگر درست قبل از یک افت شدید وارد شوید، نوسان اولیه میتواند زیاد باشد.
ورود مرحلهای این ریسک زمانی را میان چند خرید تقسیم میکند، اما بخشی از سرمایه برای مدتی خارج از بازار باقی میماند.
برای افرادی که هر ماه پسانداز جدید دارند، سرمایهگذاری دورهای میتواند روشی طبیعی باشد.
مهم این است که روش ورود بخشی از برنامه باشد و صرفاً بر اساس احساس همان روز بازار تغییر نکند.
تخصیص دارایی را بر اساس شرایط خود انتخاب کنید
پس از شناخت هدف، زمان و ریسک، نوبت به تعیین ترکیب داراییها میرسد.
تخصیص دارایی مشخص میکند چه درصدی از سرمایه در سهام، درآمد ثابت، طلا، وجه نقد، مسکن یا سایر داراییها قرار گیرد.
هیچ ترکیب واحدی برای همه مناسب نیست.
فردی با افق بلندمدت و توان ریسک بالا ممکن است سهم بیشتری از داراییهای رشدی داشته باشد.
فردی که به سرمایه خود در آینده نزدیک نیاز دارد ممکن است وزن بیشتری به داراییهای باثباتتر و نقدشوندهتر بدهد.
در انتخاب ترکیب سبد نباید فقط بازده گذشته داراییها را بررسی کرد. باید به نوسان، نقدشوندگی، همبستگی میان داراییها و نقش هرکدام در کل سبد نیز توجه شود.
تنوع را هدفمند ایجاد کنید
تنوع یکی از مهمترین ابزارهای مدیریت ریسک است، اما فقط خرید تعداد زیادی دارایی به معنی تنوع واقعی نیست.
اگر تمام سرمایه در چند دارایی باشد که به یک عامل اقتصادی وابسته هستند، سبد همچنان میتواند ریسک تمرکز بالایی داشته باشد.
برای مثال داشتن سهام چند شرکت مختلف از یک صنعت ممکن است تنوع ظاهری ایجاد کند، اما اگر همان صنعت با مشکل مواجه شود، تمام این سرمایهگذاریها میتوانند همزمان تحت فشار قرار بگیرند.
تنوع بهتر است بین صنایع، انواع دارایی و منابع مختلف بازده ایجاد شود.
هدف این است که نتیجه کل سبد به یک تصمیم، یک شرکت یا یک بازار وابسته نباشد.
از دنبال کردن بهترین استراتژی بازار خودداری کنید
یکی از اشتباهات رایج این است که سرمایهگذار دائماً به دنبال «بهترین» استراتژی باشد.
مشکل این است که بهترین استراتژی در گذشته لزوماً بهترین استراتژی آینده نیست.
ممکن است سهام رشدی در یک دوره عملکرد فوقالعادهای داشته باشند و در دوره دیگری سرمایهگذاری ارزشی بهتر عمل کند.
گاهی طلا بهترین بازده را دارد و در دوره دیگری بازار سهام یا درآمد ثابت عملکرد بهتری نشان میدهد.
اگر سرمایهگذار بعد از هر دوره رشد به سمت دارایی برنده حرکت کند، ممکن است همیشه زمانی وارد شود که بخش بزرگی از رشد انجام شده است.
استراتژی مناسب باید بر اساس شرایط خود فرد طراحی شود، نه بر اساس اینکه کدام بازار در چند ماه گذشته بیشترین سود را داشته است.
از تقلید سبد دیگران پرهیز کنید
دیدن سبد یک سرمایهگذار موفق میتواند آموزنده باشد، اما کپی کردن کامل آن معمولاً منطقی نیست.
شما ممکن است ندانید آن فرد با چه قیمتی وارد شده، چه مقدار سرمایه دارد، چه میزان زیان را تحمل میکند و چه زمانی قصد خروج دارد.
همچنین ممکن است آن سرمایهگذار داراییهای دیگری داشته باشد که شما از آنها اطلاع ندارید.
یک سهم که فقط ۳ درصد از سبد او را تشکیل میدهد ممکن است برای شما ۳۰ درصد کل سرمایه باشد.
بنابراین حتی اگر انتخاب دارایی فرد دیگری درست باشد، وزن و نحوه استفاده از آن ممکن است برای شما مناسب نباشد.
بهتر است از منطق تصمیم دیگران یاد بگیرید، نه اینکه فقط خود تصمیم را تکرار کنید.
استراتژی خود را بیش از حد پیچیده نکنید
سرمایهگذاران تازهکار گاهی تصور میکنند هرچه استراتژی پیچیدهتر باشد، حرفهایتر است.
در حالی که پیچیدگی میتواند احتمال اشتباه را افزایش دهد.
اگر برای مدیریت سبد به دهها شاخص، چندین نرمافزار و بررسی روزانه بازار نیاز داشته باشید، ممکن است اجرای مداوم آن دشوار شود.
استراتژی خوب باید آنقدر ساده باشد که بتوانید آن را توضیح دهید و آنقدر دقیق باشد که در زمان تصمیمگیری به شما کمک کند.
سادگی به معنی ابتدایی بودن نیست.
یک سبد متنوع با قواعد مشخص برای ورود، تخصیص و بازبینی میتواند بسیار ساده و در عین حال حرفهای باشد.
برای شرایط بد نیز برنامه داشته باشید
بسیاری از افراد فقط زمانی که بازار رشد میکند به استراتژی خود فکر میکنند.
اما ارزش واقعی استراتژی در دورههای سخت مشخص میشود.
از قبل باید بدانید اگر ارزش سبد ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ درصد کاهش پیدا کرد چه کاری انجام میدهید.
آیا این افت در محدوده ریسک قابل قبول شماست؟ آیا بخشی از سبد را بازتنظیم میکنید؟ آیا کاهش قیمت باعث خرید بیشتر میشود یا فرض اصلی سرمایهگذاری تغییر کرده است؟
پاسخ این سؤالات نباید در اوج ترس بازار برای اولین بار مشخص شود.
بهتر است سناریوهای مختلف پیش از وقوع بررسی شوند.
معیار تغییر استراتژی را مشخص کنید
استراتژی نباید با هر تغییر قیمت عوض شود.
تغییر مداوم برنامه معمولاً باعث میشود سرمایهگذار تحت تأثیر هیجان بازار قرار بگیرد.
اما این موضوع به معنی ثابت ماندن استراتژی برای همیشه نیست.
اگر هدف مالی، درآمد، شرایط خانوادگی، میزان سرمایه یا افق زمانی شما تغییر کند، ممکن است استراتژی نیز نیاز به اصلاح داشته باشد.
همچنین اگر متوجه شوید میزان ریسکی که در عمل تحمل میکنید با برآورد اولیه متفاوت است، باید ترکیب سبد را دوباره بررسی کنید.
تغییر استراتژی باید نتیجه تغییر شرایط یا اطلاعات مهم باشد، نه نتیجه چند روز نوسان قیمت.
استراتژی خود را مکتوب کنید
یکی از کاربردیترین کارها این است که استراتژی خود را در یک صفحه بنویسید.
لازم نیست سند پیچیدهای تهیه کنید.
برای مثال میتوانید موارد زیر را مشخص کنید:
- هدف سرمایهگذاری چیست؟
- افق زمانی چند سال است؟
- چه میزان کاهش ارزش سبد قابل تحمل است؟
- چه درصدی از سرمایه به هر گروه دارایی اختصاص داده میشود؟
- سرمایه جدید چگونه وارد سبد میشود؟
- چه زمانی سبد بازبینی میشود؟
- در چه شرایطی یک دارایی فروخته میشود؟
- چه اتفاقی باعث تغییر کل استراتژی خواهد شد؟
نوشتن این قواعد باعث میشود هنگام رشد یا افت شدید بازار تصمیم فعلی را با برنامه اولیه مقایسه کنید.
یک مثال از انتخاب استراتژی برای سرمایهگذار محافظهکار
فرض کنید فردی ۵۰ ساله قصد دارد طی پنج سال آینده بخشی از سرمایه خود را برای خرید خانه استفاده کند.
او درآمد نسبتاً پایدار دارد، اما تمایلی به تحمل نوسان شدید ندارد.
در چنین شرایطی احتمالاً مناسب نیست بخش عمده سرمایه در داراییهای بسیار پرنوسان قرار گیرد.
ممکن است این فرد سهم بیشتری به ابزارهای درآمد ثابت، وجه نقد و بخشی از داراییهای پوششدهنده تورم اختصاص دهد و سهم محدودتری از سرمایه را به داراییهای رشدی بدهد.
تمرکز اصلی او احتمالاً روی حفظ ارزش، نقدشوندگی و کاهش احتمال زیان بزرگ خواهد بود.
یک مثال از انتخاب استراتژی برای سرمایهگذار بلندمدت
حالا فردی ۳۰ ساله را در نظر بگیرید که برای بیست سال آینده سرمایهگذاری میکند.
او درآمد پایدار دارد، بدهی سنگین ندارد و مبلغی جداگانه نیز برای شرایط اضطراری کنار گذاشته است.
اگر این فرد توان روانی تحمل نوسان را داشته باشد، ممکن است بتواند سهم بیشتری از سرمایه را به داراییهای رشدی اختصاص دهد.
افت کوتاهمدت بازار برای او اهمیت کمتری دارد، زیرا قرار نیست در آینده نزدیک سرمایه را برداشت کند.
البته همچنان باید تنوع، کیفیت دارایی و مدیریت ریسک رعایت شود.
بلندمدت بودن به معنی سرمایهگذاری بدون محدودیت نیست.
یک مثال از انتخاب استراتژی برای فرد مبتدی
فرد دیگری را تصور کنید که به تازگی وارد سرمایهگذاری شده و دانش محدودی از بازار دارد.
او نمیخواهد هر روز قیمتها را بررسی کند و زمان زیادی نیز برای تحلیل ندارد.
در این شرایط ممکن است شروع با سبدی ساده و متنوع یا استفاده از صندوقها منطقیتر باشد.
با افزایش تجربه میتواند بخشی از سرمایه را برای انتخاب مستقیم داراییها کنار بگذارد.
این روش باعث میشود فرد بدون ورود سریع به تصمیمهای پیچیده، به تدریج با رفتار بازار و واکنشهای خود آشنا شود.
یک چارچوب ساده برای انتخاب استراتژی
برای انتخاب استراتژی میتوانید تصمیم خود را در پنج مرحله خلاصه کنید.
مرحله اول تعیین هدف است. مشخص کنید برای چه چیزی سرمایهگذاری میکنید.
مرحله دوم تعیین زمان است. مشخص کنید چه زمانی به پول نیاز خواهید داشت.
مرحله سوم تعیین ریسک است. هم توان مالی و هم تحمل روانی خود را بررسی کنید.
مرحله چهارم انتخاب نوع مدیریت است. تصمیم بگیرید مدیریت فعال، غیرفعال یا ترکیبی از هر دو برای شما مناسبتر است.
مرحله پنجم طراحی سبد است. داراییها را بر اساس نقش آنها در کل سبد انتخاب کنید و برای ورود، نگهداری و بازبینی قواعد مشخصی داشته باشید.
این چارچوب ساده میتواند مانع بسیاری از تصمیمهای عجولانه شود.
قبل از انتخاب استراتژی به این پرسشها پاسخ دهید
اگر هنوز مطمئن نیستید چه استراتژیای برای شما مناسب است، پاسخ دادن به این پرسشها کمک زیادی میکند:
- هدف اصلی من از سرمایهگذاری چیست؟
- چه زمانی به این سرمایه نیاز دارم؟
- اگر ارزش سبد ۲۰ درصد کاهش پیدا کند چه واکنشی نشان میدهم؟
- آیا هزینههای ضروری و صندوق اضطراری خود را جدا کردهام؟
- چه میزان بدهی دارم؟
- درآمد من تا چه اندازه پایدار است؟
- چه مقدار زمان برای تحلیل و مدیریت سرمایه دارم؟
- تا چه اندازه با ابزارهای مختلف سرمایهگذاری آشنا هستم؟
- آیا به درآمد دورهای نیاز دارم یا رشد سرمایه برایم مهمتر است؟
- چه میزان نقدشوندگی نیاز دارم؟
- آیا ترجیح میدهم خودم سرمایه را مدیریت کنم یا از صندوقها استفاده کنم؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن باشد، بخش بزرگی از مسیر انتخاب استراتژی مشخص خواهد شد.
چه زمانی باید استراتژی خود را بازبینی کنیم؟
استراتژی بهتر است در فواصل مشخص بازبینی شود.
برای بسیاری از سرمایهگذاران بررسی هر شش ماه یا هر سال میتواند کافی باشد، مگر اینکه اتفاق مهمی در شرایط مالی رخ دهد.
ازدواج، خرید خانه، تغییر شغل، بازنشستگی، افزایش قابل توجه درآمد، کاهش درآمد یا ایجاد یک بدهی بزرگ میتوانند دلایل منطقی برای بازبینی باشند.
در زمان بازبینی باید بررسی شود آیا هدف، افق زمانی، میزان ریسک و ترکیب سبد هنوز با شرایط فعلی سازگار هستند یا خیر.
هدف از بازبینی این نیست که مرتب داراییها را خرید و فروش کنیم.
هدف این است که مطمئن شویم استراتژی همچنان با زندگی مالی ما هماهنگ است.
آیا میتوان چند استراتژی را همزمان استفاده کرد؟
بله. بسیاری از سرمایهگذاران از ترکیب چند روش استفاده میکنند.
برای مثال ممکن است بخش اصلی سبد به شکل غیرفعال و بلندمدت مدیریت شود و بخش کوچکتری برای انتخاب فعال سهم در نظر گرفته شود.
یا ممکن است سرمایهگذار بخشی از دارایی را برای رشد بلندمدت و بخش دیگری را برای ایجاد درآمد دورهای اختصاص دهد.
ترکیب استراتژیها زمانی منطقی است که نقش هر بخش از سبد مشخص باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد بدون برنامه میان روشهای مختلف جابهجا شود.
اگر هر بخش هدف، وزن و قواعد مشخصی داشته باشد، استفاده از چند استراتژی میتواند کاملاً منطقی باشد.
چگونه بفهمیم استراتژی انتخابی مناسب است؟
استراتژی مناسب لزوماً استراتژیای نیست که در یک سال بیشترین بازده را داشته باشد.
یک استراتژی خوب باید چند ویژگی داشته باشد.
باید با هدف مالی شما سازگار باشد، ریسک آن قابل تحمل باشد، اجرای آن با زمان و دانش شما هماهنگ باشد و در شرایط مختلف بازار بتوانید به آن پایبند بمانید.
همچنین باید بتوانید توضیح دهید چرا هر دارایی در سبد شما قرار دارد.
اگر تنها دلیل خرید یک دارایی این باشد که اخیراً رشد کرده است، احتمالاً هنوز بخشی از یک استراتژی کامل نیست.
استراتژی مناسب باید به شما کمک کند حتی زمانی که بازار پرهیجان یا پراضطراب است، تصمیمهای منطقیتری بگیرید.
جمعبندی
انتخاب استراتژی سرمایهگذاری مناسب از شناخت بازار شروع نمیشود؛ از شناخت خود سرمایهگذار شروع میشود.
هدف مالی، افق زمانی، وضعیت درآمد، نیاز به نقدینگی، میزان بدهی، توان تحمل ریسک، تحمل روانی، دانش و زمانی که برای مدیریت سرمایه در اختیار دارید، همگی روی انتخاب استراتژی اثر میگذارند.
پس از مشخص شدن این عوامل میتوان درباره تخصیص دارایی، نحوه ورود سرمایه، میزان تنوع و روش مدیریت سبد تصمیم گرفت.
بهترین استراتژی لزوماً روشی نیست که بیشترین بازده تاریخی را داشته است. بهترین استراتژی روشی است که با شرایط شما سازگار باشد، بتوانید آن را اجرا کنید و در دورههای مختلف بازار به آن پایبند بمانید.
در مرحله بعد میتوان وارد موضوع دقیقتری شد و بررسی کرد چه استراتژیهایی در سرمایهگذاری وجود دارند، هرکدام چه ویژگیهایی دارند و برای چه نوع سرمایهگذاری مناسبتر هستند.


